اولين بلاگ درباره تعبير خواب

توضیحاتی در مورد خواب و تعبیر آن

http://www.dreamsfact.com

 

 

 

 

 

 

 

 

DREAMSFACT.COM

 

 

 

 

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٠

Your Source For Information on Dreams and Dreaming

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

DreamsFact.com

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٥

قرآن مشتمل بر جمیع علوم و معانی میباشد!

اگر چه ظاهر قرآن مجید از حیث جزالت الفاظ [ فصاحت و روانی سخن]  و حسن معانی و اسلوب عجیب و ترکیب در منتها درجه ی فصاحت و بلاغت و معجزه ی خاتم النبیین (ص) می باشد. ولی ارباب فضل و دانش و تحقیق وقتی به باطن قرآن مجید توجه می نمایند، اعجاز را در معانی قرآن بالاتر و برتر و بیشتر از ظاهر الفاظ و اسلوب عجیب و بدیع آن می بینند.هم چنانیکه علماء فیزیولوژی، یعنی منافع الاعضا،که جمیع اعضاء و جوارح آدمی را تشریح، و در آن غور نموده اند.به تحقیق می گویند وجاهت و زیبایی باطن انسان به مراتب بالاتر از وجاهت ظاهر صورت او می باشد.اعضاء و جوارح باطنیّه انسان از حیث نظم و ربط، دلالتش بر اثبات ذات واجب الوجود و عظمت قدرت و اراده و حکمت او جلّ و علا بالاتر از اعضا ظاهریه ی او می باشد.همین قسم است حسن معانی قرآن مجید که از حیث اعجاز برای مردمان دقیق دانشمند به مراتب بالاتر از حسن ظاهر آن می باشد.

 چه آنکه قرآن مجید بحکم آیه 37 سوره 6 (انعام) که می فرماید: ما فرطنا فی الکتاب من شیء (ما در کتاب [بزرگ ، قرآن] بیان هیچ چیز را فروگذار نکردیم [که محتاج الیه بشر است مفصلا یا مجملا] ).  و آیه ی 59 از همین سوره که فرموده: و لا رطب و لا یابس الافی کتاب مبین (هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتاب روشن و آشکار  [‍قرآن مجید] ثبت و مسطور است) .

مشتمل بر جمیع علوم اولین و آخرین است، از اصول عقاید، و معارف حقّه الهیه، علم به مبدأ و معاد ، و علم تعبیر خواب ، و مواعظ  و حکم و امثال ، و طریقه ی خطبه و خطابه ، و مجادله و مناظره، و علم هیئت و نجوم، و معرفت السماء و آنچه در آنهاست ، و علم معانی و بیان،  علم طب، هندسه، جبر و مقابله، و اشاره به حرف و صنایع از قبیل حدادی، خیاطی، بنائی، غزالی، نساجی، غواصی ، صیادی ،صباغی، تجارت و کتابت، و سبق و رمایه، سیاست مُدن و علم حقوق بنحو اتم و اکمل، طرز حکمرانی و مملکت داری از لشکری و کشوری و طریقه ی صلح و صفا، جنگ و جهاد، و احکام لازمه  در عالم مدنیّت که سیصد و سیزده حکم است ، برای حفظ معاش و معاد، در امور مربوطه ی به دنیا و دین، که فقط ما  توانستیم به فهرست مختصری از آنها اشاره نمائیم ، چه آنکه وقت مقاله نویسی اجازه نمیدهد آیات هر یک را مشروحا بیان نماییم، و اگر چنین قصدی را بنماییم بایستی آماده نوشتن کتاب بزرگی باسیم، تازه از عهده بر نخاهیم آمد.چنانچه بزرگان از علماء دست بکار این امر بزرگ شدند و موفقیت کامل پیدا ننموند.از جمله آنها ابو علی اسواری بود که مدت سی و شش سال فقط سوره بقره را از حیث تاریخ و تاویلات مختلفه و علوم عالیه تفسیر می نمود ، و با کمال جدیت سعی بلیغ داشت که این امر بزرگ را بآخر برساند، با عشق تمامی که با تمام این امر بزرگ داشت، عمرش بآخر رسید، تمام نکرده از دنیا رفت.احصاء و شماره تمام تفاسیر مفصلی که بر قرآن مجید نوشته شده غیر ممکن است، چنانچه صاحب کشف الظنون، با آنکه زیاده از سیصد تفسیر بر قرآن را نام برده ، مع ذلک اظهار عجز نموده ، گوید باحصاء و شماره تمام تفاسیر قادر نگردیدم.و بعضی از تفاسیر به مجلدات ضخیمی بالغ گردیده، مانند تفسیر (الاستغنا) تالیف ابوبکر ادفوی متوفای 387 هجری قمری که صد جلد تمام بوده.و اگر خوانندگان محترم مایل به مشروحات بیشتری هستند ، مراجعه نمایند به کتب و تفاسیر مفصله ای که در دسترس آنها میباشد، از قبیل تبیان شیخ طوسی، و مجمع البیان شیخ طبرسی، و تفسیر ابوالفتح رازی، و مفاتیح الغیب امام فخررازی و لوامع التنزیل میرسید علی لاهوری قمی در سی جلد ، و تفسیر الجواهر طنطاوی در و کشاف جار الله زمخشری و ... .که هر یک از آیات قرآن مجید را در محل خود تفصیلا شرح داده اند، تا پی ببرند بعظمت معنوی این کتاب محکم آسمانی که هر حرفی از حروف آن در محل خود معجزه ایست که از عهده بشر خارج و هر دستوری از دستورات آن برای خیر دنیا و آخرت و  سعادت و سیادت جامعه بشر ما فوق همه دستورات و اصلح بحال فرد و اجتماع میباشد.و هر آیه ای از آیات و جمله ای از جملات قرآن مجید ، محتوی و مشتمل بعلوم و دستوراتی است که جامعه بشر محتاج بآنها میباشند ، در امور معاش و معاد و تهذیب اخلاق و تنویر روح و تزکیه جسم و بدن ولی آنچه اکابر علماء نوشته اند از هزار کلمه را نتوانستند احصاء نمایند ، فقط بمقدار قدرت خود توانستند اظهار حیاتی بنمایند.ولی بسیار افسوس میخورم که وقت حقیر ناچیز و اقتضای مقاله نویسی مجال شرح وبسط و تفصیل را نمیدهد.من باب نمونه همین مقدار که ذکر شد گمان میکنم کافی باشد.چه آنکه فهرست هر کتاب مختصری از مفصل را بدست اهل کار میدهد برای نزدیکی راه خوانندگان محترم ، آخرین مقالات خود را اختصاص میدهم بفهرستبعضی از آیات قرآن مجید تا معلوم گردد که در هر قضیه ای از قضایا ، و حکمی از احکام از قصص حالات بزرگان و معارف حقه الهیه، و علم به مبدا و معاد و مایحتاج در نظام اجتماع ، و اخلاق و غیره در این کتاب مقدس آسمانی چند آیه نازل گردیده و بدانند که این کتاب بزرگ الهی چه بحر مواجی است، که هر غواصی بمقدار قدرت غوص خود میتواند از گوهرها و لئالی آن بهره برداری کند، ولی عاقبت هم احدی نتوانسته است بعمق حقیقی این بحر مواج است.مگر آن کسانیکه قرآن مجید بر انها ، و در خاندان جلیل آنها نازل گردیده است و خداوند متعال علم بهره برداری از این کتاب وقدس را کاملا بآنها عطا فرومده است.و آنها راسخون در علم یعنی خاندان جلیل القدر محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین بوده اند.چنانچه در آیه 11 سوره 36 (یس) و کل شی ء احصیناه فی امام مبین(1)

و دلائل بسیاری از آیات قرآن مجید و اخبار وارده از طرق فرق مسلمین از شیعه ، و سنی، و زیدی و غیره بر این معنی وارد است، که حاملین قرآن و محیط بر جمیع علوم قرآن ، فقط خاندان جلیل القدر عصمت و طهارت میباشند.

 مقاله نود و چهارم از کتاب صد مقاله سلطانیسلطان الواعظین شیرازی 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩

Dream

Dreams are scenes of daily day happenings in real life when interpreted will come and pass.This may happen in the near future in a few days to a month.


People are asleep, when die they will wake up.

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۳
تگ ها :

اهميت تعبير رويا

 

 

تعبير و تفسير رؤيا از مشکلترين مسائل مورد نياز مردم است بالاخره ناگزير و گاه و بيگاه انسان خواب هاي مبهمي مي بيند که چاره ايي جز تعبير واقعي ندارد. اما اين تعبير و تفسير را چه کسي مي تواند بکند و آيا به هر کس مي توان اعتماد کرد؟ و حرف هر کس در اين مورد قابل اعتماد است ؟

 اين مسئله ايست که بايد بررسي دقيق شود . و معبرين واقعي شناخته شوند تا به ايشان مراجعه کنند . ضمنا بايد بررسي گردد که آيا قاعده ايي براي کيفيت تعبير هست که بتواند به آن قاعده و قانون اعتماد کرد.

اينک ملاحظه کنيد در يک خواب چه اختلاف تعبيري بوجود مي آيد حالا بايد ديد کدام تعبير صحيح است . وقتي فرعون زمان حضرت يوسف به نام "وليدبن ريان" که پادشاه اصلي مصر، او بود و عزيز مصر وزيرش محسوب مي شد. آن خواب را براي اعيان مملکت خود نقل کرد. که ديد هفت گاو فربه از يک نهر و رود خارج شدند و هفت گاو لاغر، که از نهري خشک خارج شدند هفت گاو چاق را خوردند و هفت خوشه گندم دانه بسته و عالي ديد اما هفت خوشه ديگر، خشک که بر آنها پيچيده بود.

اطرافيان فرعون گفتند : اينها خواب پوچ و آْشفته است ما تعبير چنين خواب هايي را نمي دانيم.  اما ديديم به معبر واقعي که مؤيد به تاييد خداوند و مطلع از واقعيات با افاضه ي خداوند بود، که رسيدند براي آنها چه تعبير مهمي کرد و با همين تعبير جان مردم آن مرز و بوم را از خطر مرگ قحط و غلا ، نجات بخشيد يوسف عليه السلام گفت: هفت سال مثل سالهاي قبل زراعت خواهيد کرد . محصول بر مي داريد. ولي هفت سال متوالي دچار کمبود آب و محصول کم خواهيد بود. بايد از اين سالها رخاء و فراواني براي سالهاي قحط و غلا نگه داريد و مقداري نيز براي بذر و کاشتن نگهداري کنيد تا بتوانيد نجات يابيد.

چنانچه ملاحظه مي کنيد؛ حضرت يوسف (ع) برنامه ي اقتصادي يک مملکت تا چهارده سال بحراني را توضيح مي دهد. که فرعون تحت تاثير تعبير صحيحي و در عين حال مسلم او قرار مي گيرد و تقاضا مي کند يوسف زنداني را آزاد نموده بياورند. با همين تعبير به مقامي عالي مي رسد و فرمانرواي مصر ميگردد.

در کافي نقل مي شود: محمدبن مسلم گفت: خدمت حضرت صادق (ع) رسيدم. ابوحنيفه نيز حضور داشت. گفتم آقا يک خواب عجيب ديده ام فرمود کسي که عالم خواب و تعبير است اينجا نشسته،و رو به ابوحنيفه کرد. خواب خود را براي او نقل کن!

گفت در خواب ديدم وارد خانه ام شدم . زنم از خانه خارج شد گردوي زيادي را شکست و بر سر و صورتم پاشيد. ابو حنيفه گفت: تو چند روزي با خويشاوندان زنت در ارث اختلاف خواهي داشت. اما بعد از يک گرفتاري زياد به حاجت خود ميرسي امام عليه السلام فرمود:والله درست (به خطا) رسيدي. ابو حنيفه از جا حرکت کرد و رفت.

ابو بصير گفت: آقا از تعبير او خوشم نيامد فرمود: ناراحت نشو تعبير او با تعبير ما فرق دارد.

پس علم تعبير به طوري که از آيات و روايات استفاده ميشود، علم بسيار شريف و با اهميت است که خداوند يکي از دلايل نبوت حضرت يوسف عليه السلام را ، اطلاع از علم تعبير قرار داده .

 " و کَذلک يَجتنبک ربک و يُعلّمک مِن تَاويل الاحاديثِ "

خداوند، تو را انتخاب نمود و به تعبير خواب و تاويل اين وقايع آشنا نمود.

اين علم صد در صد عنايتي است از خداوند که به انبياء و ائمه اطهار عليهم السلام و گاهي به بعضي از فضلا از علما و دانشمندان که آن هم بر اثر مخالفت با هواي نفس و شدت پايداري در راه خداوند داده شده ديگر نمي توان به تاويل و تعبير اين و آن اعتماد کرد بايد دنبال معبري گشت که يا معصوم باشد و يا ارتباط خاص با معصومين داشته باشد تا به تاويل او اعتماد نمايد.

امام صادق (ع) به طربال فرمود: وقتي پادشاه دستور داد يوسف را زنداني کنند. خداوند تعبير خواب را در آنجا به يوسف الهام نمود  که در زندان خواب زندانيان و اطرافيان آنها را تعبير مي نمود.

در حديث ديگر جابر جعفي از امام باقر (ع) نقل ميکند: من از تعبير رؤيا که از دانيال نبي نقل مي شود پرسيدم، که آيا صحيح است يا نه ؟ فرمود بلي صحيح است به او وحي مي شد.

 او پيامبر بود از چيزهايي که خداوند به او آموخته بود تعبير رؤيا بود. پيامبري صديق و حکيم بود به خدا و به محبت ما خانواده اعتقاد داشت. پرسيدم به محبت شما خانواده؟!  

قالَ اي وَالله وَ ما من  نبي و لا مَلکٍ الاّ و کانَ يوُمِنُ بمجبتنا "

فرمود آري به خدا قسم هيچ پيامبر و فرشته ايي نيست مگر اينکه دين او به ما خانواده است.

 

(دارلسلام ،ج4،ص327و328)

 

 

مرحوم نوري ، در دارلسلام مي نويسد : علم تعبير از علوم انبيا است خصوصا در مورد يوسف صديق و دانيال پيامبر، که يا تصريح دارند و يا با اشاره از قواعد آنها استفاده مي شود. و يا از علومي که به ائمه منتهي مي شود يا کسي که با تهذيب نفس و مخالفت با هواي نفس به چنين مقامي رسيده است.

با اين توضيح معلوم ميشود که رجوع به کتابهاي تعبير فايده ايي ندارد مخصوصا کتابهايي که داخل اين اقسام نباشد با اينکه گاهي بعضي از مطالب آنها ممکن است با واقعيت تطبيق نمايد ولي قابل اعتماد نيست.

اين ادعا را ثابت مي کند فرمايش امام صادق (ع) که به محمدبن مسلم . در مورد تعبير خوابش به وسيله ابو حنيفه فرمود: تعبير آنها با تعبير ما مطابقت ندارد و از ما نيز مطابق آنها نخواهد بود. در نتيجه اعتماد به تعبير ابن سيرين و ديگران که در اين راستا نيستند صلاح نيست . در روايات امام صادق(ع) مي فرمايد: رؤيا مطابق مي شود با تعبيري که اشخاص مي کنند. مثل کسي که پايش را از زمين بلند کرده نمي داند کجا بايد بگذرد، به او اجازه مي دهند فلان جا بگذارد.

 

 Δ در تاريخ چهارشنبه، 9 مهر، 1382  اين بلاگ توسط اين يادداشت بروز رسانی شده بود!

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٦
تگ ها :

شرايط معبر

 

آن شرايط عبارتند از:

 ۱- خير خواه باشد ۲- عليم و دانا باشد ۳- دشمن و کينه توز و منافق نباشد.

زيرا آنها  چنان تعبير مي کنند که موافق خواسته خود آنها است معبر بايد قدرت تشخيص زيادي داشته باشد. موقعيت خواب بيننده را بشناسد که در تعبير خواب مؤثر است. شخصي خدمت حضرت صادق(ع) رسيد و گفت خواب ديدم که خورشيد از سر و بدنم طلوع کرده امام عليه السلام خوابش را تعبير کرد. اما او گفت مي گويند خورشيد اقتدار ملک و مملکت است. فرمود: تو از آنها که خليفه مي شوند نيستي و نه سابقه خلافت در آباء و اجدادت وجود داشت. کدام خلافت و فرمانروايي بهتر از اين است که نور ايمان داشته باشي که به اميد آن وارد بهشت شوي. آنها در علم تعبير اشتباه مي کنند عرض کردم صحيح مي فرماييد.

تشخيص موقعيت يکي از شرايط مهم تعبير است ملاحظه مي کنيد امام عليه السلام خواب دو نفر را که يک نوع خواب ديده بودند چگونه تعبير و تفسير مي فرمايد هر دو خواب ديده بودند مشغول رفتن به کربلا هستند. يکي اذان مي گويد و آن ديگري نيز اذان گفت.

به اولي فرمود تو به مکه خواهي رفت. با استفاده از ايه" وَ اَذِنَ في النّاسِ للحَجِّ يا توُک َرُجالا" به دومي فرمود دزدي خواهي کرد با استفاده از " و اذن مؤذن يا ايتها العير انکم لسارقون" تشخيص اين موارد و فرق بين آن دو گذاشتن، فقط در اختيار معصوم است اينها نکات و وقايعي است که افراد عادي سر از آن در نمي آورند مسئله ديگر که اهميت به علم تعبير مي دهد و اطلاعات ما را در علم. تعبير بسيار کم و کوتاه نشان ميدهد تشخيص موقعيت خواب بيننده است و تطبيق تعبير با مورد خاص است امام صادق (ع) فرمود: کسي که در خواب ببيند داخل حرم کعبه شده ولي مي ترسد، او ايمن خواهد بود که خداوند در قرآن کريم مي فرمايد " حَّرماً آمِنّا" .

معلوم مي شود يکي از طرق تعبير تطبيق با آيات قرآن است و در مورد کسي که خود را در شام ببيند فرمود برکات و نعمتهايي به او ميرسد که در قرآن کريم مي فرمايد: " و جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ القري التي بارَکنا فيها" منظور شام است. و از اين داستان تطبيق با آيات را بسيار مؤثر مي نمايد.

گويند مهدي پسر منصور دوانقي در خواب ديد رويش سياه شده به معبران مراجعه کرد گفتند. ما از تعبير اين خواب عاجزيم. خوب است ( ابراهيم بن عبدالله) کرماني را احضار کنيد و از او تعبير بجويي مهدي همين کار را کرد. ابراهيم گفت خداوند به تو دختري خواهد داد. از او پرسيدند به چه دليل مي گويي؟ گفت به دليل اين آيه "وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بالانثي ظلّ وجهه مسوداً و هو کَظيم"(سوره نحل، آيه 58) در همان روز براي او دختري متولد شد مهدي ده هزار درهم به او بخشيد و هزار درهم ديگر هم موقع تولد بخشيد.

يکي از آقايان علماء مي فرمايد: شخصي به من مراجعه کرد و خوابي را نقل نمود که تعبير آن خواب به دزدي اشاره داشت " مثل اذان گفتن" اما من او را مرد دزدي تشخيص ندادم و خيال مي کردم آدم خوبي است. بالاخره گفتم ممکن است بدت بيايد اين خواب تو دليلي است بر اينکه سرقت کرده اي.

گفت آقا همينطور است . مادر زن و پدر زنم رفتند مسافرت. من خانه آنها را نگه مي داشتم يک روز رختخواب را باز کردم ديدم داخل رختخواب مقداري طلا آلات است. برداشتم اما بعد از برگشتن از مسافرت احتمال نمي دادند . که من باشم ديگري را متهم کردند. که الان او در محاکمه است گفتم: به هر صورت بايد يک کاري بکني لااقل ديگري را از اين گرفتاري خارج کني.

البته اتفاقات خيلي زياد است که به تدوين و نگارش نياز نيست ولي ما به اين مقدار فعلا بسنده مي کنيم.

 

از دارالسلام،ج۴، ص ۳۷۲

برداشت از آرشيو همين بلاگ

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٤
تگ ها :

خواب راست يا دروغ يا آشفته؟

 

سلام:

کمتر کسي را مي شناسيم که در زندگي خوابها يي نديده باشد که به پاره اي امور مخفي و يا مشکلات علمي و يا حوادث آينده از خير و شر دلالتش نکرده باشدو چنين امري را نمي توان حمل بر اتفاق کرد و گفت که هيچ ارتباطي ميان آنها و تعبيرشان نيست.مخصوصا خوابهاي واضح يا صريح که به تعبير نيازي ندارد، به طور کلي هيچيک از رويا ها خالي از حقيقت نمي باشد و ريشه و اسبابي دارند که باعث پيدايش آنها در نفس و ظهور انها در خيال مي شود.بنا بر اين مي توان اذعان نمود براي هر رؤيايي تعبيري هست ولي تعبير بعضي از آنها عوامل طبيعي و بدني در حال خواب است و تاويل بعضي ديگر عوامل اخلاقي است و بعضي ديگر با سببهاي متفرقه و اتفاقي در ارتباطند.

خوابهايي که حقيقت دارند و صريح هستند از ديدگاه علامه طباطبايي با الهام از قرآن به دو دسته تقسيم مي شوند:

قسم اول : رؤياهايي که خواب بيننده در آنها هيچ گونه تصرف و تمثيلي نکرده و قهرا و بدون هيچ زحمتي با تاويل خود انطباق دارند،

قسم دوم :خوابهاي غير صريح هستند که صاحب رؤيا از جهت حکايت در آن تصرف کرده ، يا به تمثيل و يا به انتقال از معناي رؤيا به چيزي که مناسب آن يا ضدش است،

 اين قسم دوم نياز به تعبير دارد. حالت دوم خود به دو نوع تقسيم مي شود يک نوع خوابي که صاحب رؤيا فقط يک بار در آن دخالت مي کند و نوع ديگر که نفس صاحب رؤيا به يک انتقال و دو انتقال اکتفا ننموده و بدون آنکه به حدي توقف کند ، انتقال بعد از انتقال و تصرف بعد از تصرف کرده به طوري که برگرداندن رؤياي نامبرده به اصلش مشکل است. اين گونه رؤيا ها را" اضغاث احلام " مي گويند.که يا فاقد تعبير است و يا تعبير کردن آنها مشکل يا غير ممکن است.

خداوند در کلام خود به هر سه قسم رويا اشاره کرده است: از قسم اول ، روياي حضرت ابراهيم عليه السلام و روياي مادر حضرت موسي عليه السلام و پارهاي از رويا هاي حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله، و قسم دوم را هم در عبارت " اضغاث احلام " در سوره يوسف اشاره نموده و از قسم سوم رؤياي حضرت يوسف عليه السلام و روياهاي دو زنداني و رؤياي پادشا مصر .

در روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله چنين آمده است :

 

خواب ديدن سه نوع است: يا بشارتي از ناحيه خداوند است و يا وسيله اي براي غمناک و حز ين کردن مردم از طرف شيطان و در مواردي  مسائلي است که انسان در فکر خود پرورانده و آن را در خواب مي بيند." الرؤيا ثلث: فبشري من الله و حديث النفس و تخويف من الشيطان" در روايتي حضرت محمد فرموده اند:

" خواب ديدن سه گونه است: دسته اي تهديداتي از طرف شيطان براي اندوهگين ساختن فرزندان آدم ، برخي رؤيا هايي هستند که از اهتمام فرد خواب بين در حالت بيداري حکايت دارد و نوع سوم به عنوان بخشي از قسمتهاي چهل و ششگانه پيابري تلقي مي گردد.

بر حسب عوامل گوناگون و تاثير پذيري رؤياها از برخي حالات و شرايط ، خوابها متعدند:

رؤياهاي راستين که به تفضيل به آنها اشاره خواهيم کرد.خوابها يي که در آنها راست و دروغ با يکديگر آميخته اند.حضرت امام صادق عليه السلام به مفضل از اصحاب خود فرمودند:

"در مورد خواب ديدن انديشه کن ، که چگونه خداوند در مورد آنها تدبير بکار گرفته است ، زيرا راست و دروغ آن را با هم آميخته است، اگر همه رؤيا ها راست بود تمام مردم پيامبر بودند و اگر تمام خوابها کاذب بودند ، نه تنها فايده اي نداشت بلکه امري زائد و بي معنا بود.

ابو بصير گويد ، به امام صادق عليه اسلام عرض کردم :فدايت شوم، خواب راست و دروغ از کجا بر مي آيد؟ فرمود:

" خوابهاي دروغ و پريشان آن است که مرد در آغاز شب مي بيند، در آن وقت تحت تسلط شهوات است و آن خوابها چيزي نيست جز انچه در خيال انسان مجسم شود و انها دروغ و بر خلاف در آيد و اما خواب راست ، آن است که انسان پس از گذشتن دو ثلث از شب هنگام آمدن فرشته ها ببيند وآن سحر است و اين خواب راستين است که ان شاء الله تخلف ندارد.

رؤياهاي کاذبه خوابهايي است که طي ان صور خيالي و جزيي با معاني کلي پيوند و رابطه اي ندارد و لذا تعبير آن بي جا و بي مورد مي باشد و هرگز آدمي را به آگاهي جديدي نمي رساند و در آينده دور يا نزديک نيز واقع نمي شود.گاهي رؤياهاي راستين با احساسات، تمايلات و حوادث گذشته و يا رويداد هاي همزمان ممزوج مي شودو در نتيجه حقيقت چنين خوابهايي را دچار ترديد مي نمايد، زياده روي  در خوردن برخي غذاها قبل از خوابيدن، حرن و اضطراب شخص يا ناراحتي هاي رواني و دردهاي جسماني ، ارتکاب گناه و سر پيچي از قوانين اخلاقي ممکن است خوابهاي واقعي را مخدوش کند.خواب افراد مست و جنب و خانمها در هنگام حيض و امثال آن ممکن است آميخته به کذب باشد.

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۱
تگ ها :

مژده ملکوتي

 

در سوره يونس آيه 65 مخوانيم: " لهم البشري في الحيوة الدنيا ..."

يعني بشارت است ايشان را در دنيا:

 حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرموده اند : مردي از رسول خدا صلي الله عليه وآله معناي اين گفتار خداوند عز و جل را پرسيد، آن حضرت فرمودند : آن مژده ، خوابي است که مؤمن مي بيند و در امور  دنيايش از آن شادمان مي شود.

عبدالله بن عباس از پيامبر اکرم نقل کرده که آن حضرت فرمود: خواب راست الهامي است از خداي متعال بر بنده مؤمن که او را از خير و شري که به او خواهد رسيد، قبل از اتفاق خبر مي کند تا به دنيا مغرور نشود و از فرمان الهي غافل نماند و ابوذر غفاري گفته است: روزي اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله به حالتي محزون به حضور آن سيد رسولان الهي رسيدند و عرض کردند: اي رسول خدا بر وجود مبارک تو از آسمان وحي مي شود و ما را از اين طريق از امور آگاه مي سازيد اما اگر خداي نا کرده شما از ميان ما برويد اين آگاهي را چگونه بدست آوريم،

 حضرت فرمودند:" بعد وفاتي ينقطع الوحي و لا ينقطع المبشرات"يعني بعد از رحلت من وحي منقطع مي شود ولي مبشرات ادامه مي يابد،

عرض کردند مبشرات ديگر کدام است ؟ فرمودند:" الرؤيا الصالحه يراها المرء الصالح او يرا ها له ".

يعني : خواب صحيح و درستي که مرد صالح مي بيند يا رؤيايي که ديگري براي او مي بيند.

خوابهاي مبشرات راکه پيام مژده آوري براي انسان دارد رؤياي صالحه يا خواب راست نام نها ده اند.

در واقع به هنگام خواب  پروردگار همه ارواح را نزد خود مي برد، آنچه را که روح انسان در آسمان نزد خدا مي بيند " رؤياي صادقه " و آنچه را که در هنگام باز گشت به بدن مي بيند " رؤياي کاذبه" نام نهاده اند.

از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدند: که چه سبب دارد گاهي مؤمن خوابي مي بيند و اثر آن ظاهر نمي شود، ايشان فرمودند چون مؤمن به خواب رود ، روحش به آسمان انتقال داده مي شود، پس آنچه در ملکوت آسمان مشاهده کند در محل تقدير و تدبيرآن، حق است و اثرش آشکار مي شود، آنچه در زمين و هوا ببيند آشفته است و واقعيت ندارد، راوي پرسيد آيا روحش به طور کامل از بدن جدا شده و به آسمان مي رود؟ حضرت فرمود: اگر چنين باشد که فوت نموده بلکه همچون خورشيد است که در آسمان مي باشد و روشني و پرتوش در زمين است.اصل روح در بدن مؤمن مي باشد و پرتوي از آن به سوي ملکوت حرکت مي کند.

از حضرت امير المؤمنين عليه السلام نيز چنين روايتي نقل شده است.

حضرت رضا عليه السلام فرمود: يکي از سنتهاي رسول خدا صلي الله علي و آله چنين بود که وقتي صبح  مي شد به اصحابش مي فرمود: آيا نويد بخشي هست؟ و مقصودشان خواب صادق بود.

علامه مجلسي مي گويد : چون در آخر الزمان خداوند حجت خود را از مردم پنهان کرده در عوض راي قوي در مورد استنباط احکام به آنها تفضل کرده و چون ائمه اطهار را از ايشان بر گرفته ، رؤياي صادقه و خوابهاي راست به آنان عنايت نموده تا هر حادثه اي براي آنها قبل از رسيدنش آشکار گردد.

در حديثي از رسول اکرم نقل شده که فرمودند: " من لم يؤمن بالرؤيا الصادقه لم يؤمن بالله و رسوله".يعني : آن کس که به رؤياي صادقه ايمان ندارد به خدا و رسولش ايمان نخواهد داشت.

و نيز آن حضرت در روايت ديگري فرمودند: " اصدقکم حديثا اصدقکم رؤيا" يعني :

راستگو ترين افراد در ميان شما فردي است که رؤيايش صادق تر و مطابق با حقيقت باشد.

همچنين در حديث ديگري آن سرور عالميان و بر گزيدهء پيامبران فرمودند:

 

" اذ اقترب الزمان لم تکذب رؤيا المؤمن و لا ينبغي لاحد يکذب رؤيا"يعني:

هنگامي که قيامت نزديک گردد رؤياي مؤمن صادقه است و شايسته نيست که فردي خواب او را تکذيب نمايد و دروغ پندارد.

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٠
تگ ها :

خواب فرشتگان

 

هر چه مرگ دارد ،خواب هم دارد،

 فرشته ها مرگ دارند و چرا که خواب نداشته باشند؟

 

چون خدا فرموده : هر نفسي چشنده مرگ است، آيه 186- آل عمران.

در کتاب کافي از يعقوب احمر نقل شده :

که نزد امام ششم عليه السلام رفتيم براي تسليت او در مرگ پسرش اسماعيل و به او رحمت فرستاد و فرمود : خدا عز و جل خبر مرگ پيغمبرش به او داد و فرمود براستي تو مرده باشي و آنها هم مردگانند.

31-زمر و فرمود " هر نفسي چشنده مرگ است."

و آنگاه آغاز حديث کرد و فرمود : ا

هل زمين همه بميرند تا احدي نماند و آنگاه اهل آسمان بميرند تا احدي نباشد جز ملک الموت و حاملان عرش و جبرئيل و ميکائيل ، و ملک الموت برابر خدا آيد و به او گفته شود، با اينکه خدا دانا تر است.چه کسي زنده مانده؟ گويد پروردگارا جز ملک الموت و حاملان عرش و جبرئيل و ميکائيل کسي زنده نمانده، گفته شود به جبرئيل و ميکائيل بگو بميرند، فرشته ها در اينجا گويند : پروردگارا اين دو رسول امين تو اند، فرمايد به هر که جان دارد فرمان مرگ دادم.و باز ملک الموت نزد خدا آيد و با اينکه خدا دانا تر است به او گفته شود که مانده و گويد جز حاملان عرش و و ملک الموت نمانده ، فرمايد : به حمله عرش بگو تا بميرند و پس از گزارش مرگ آنها با غم و اندوه و سر بزير پس از پرسش اينکه : که مانده و پاسخ باينکه جز ملک الموت نمانده به او هم گفته شود بمير اي ملک الموت و او بميرد.

در پرسشهاي زنديق از امام ششم عليه السلام است که: روح پس از برون شدن از تن بماند  يا نابود شود ؟ فرمود : بلکه بماند تا در صور اسرفيل دميده شود و آنگاه همه چيز نا بود شود و حس و محسوسي نماند.

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

بدانکه مرا براستي فرستاده البته خواهيد مرد چنانکه مي خوابيد و البته مبعوث مي شويد چنانکه بيدار مي شويد.فرمود نشانه مرگ خواب است و نشانه قيامت بيدار شدن، اگر مرگ بيرون کشيدن روح است با تن مثالي از جسد عنصري ، خواب منع روح است از تصرف در آن به يک سببي و اگر مرگ بر کشبدن روح است از قالب مثالي يا عنصري لطيف ، خواب تعطيل آنست از تصرف، و بديهي است که برکشيدن روح از تن دشوار تر است از منع آن از تصرف در تن  با به جا بودن ارتباطش با آن.

 

شيطان هم خواب دارد و چنانکه مي آيد رواست که فرشته ها هم بخوابند زيرا هر دو  گر چه در ماده آفرينش از هم جدايند و شيطان از آتش است و فرشته از نور ، و کارشان هم مخالف هم است . چون اولي کار بد کنند و به آن وا دارند و آن ديگري جز خوبي نکنند و جز به آن وا ندارند.جز اين امور در هر مذهبي متحدند  چون از يک عالمندو همديگر را ببينند و با هم مبارزه کنند و بسا از هم بکشند و آتش زنند و با هم گفتگو کنند و کار هم ببينند.

مسلمين گويند: هر دو دسته تن لطيف دارند ، نوراني يا ظلماني و توانند به هر شکل در آيند و عقل و فهم و قدرت بر کارهاي دشوار دارند و پيغمبران و اوصييا آنها را ببينند.

فلاسفه از هر مسلک که باشند ّبه موجودات بي جسمي معتقدند که لا مکانند و درجه بالا شان به جسم ارتباطي ندارند که فرشته هاي مقربند و بسا که تدبير جسم کنند که اشرفشان حاملان عرش  و پايينتر در گرد عرش و آنگاه فرشته هاي کرسي و آنگاه فرشته هاي کره نار و آنگاه هوا و سپس زمهرير .. تا برسد به فرشته هاي دريا ها و فرشته هاي فرودين که در گياه و حيوان اين جهان نفوذ و تصرف مي کنند.

و لفظ جن در اصل لغت بمعني : در پرده است و بفرشته هم صدق کند ولي در عرف آنها ارواحي را گويند که خاص عناصرند و گاه به فرشته هم گويند.در اينجا اعتراضي آورده که فرشته ، خوردن و نوشيدن و توالد ندارد ولي شيطان  دارد، چون نهي شده از پاک کردن کامل استخوان و يا استنجا به آن براي اينکه خوراک جن هستند و اخباري هم هست که شيطان زايش دارد. و جواب اين داده که فرشته هم با نسيم عرشي و ذکر خداوند خوراک مي کندو حديثي هم از تفسير " برهان " آورده براي توالد فرشته ها.

فرشته ها جسم لطيف نوراني هستند و بال دارند، دو به دو يا سه به سه يا چهار به چهار يا بيشتر . مي توانند به هر شکل در آيند و خدا بر حسب حکمت هر صورتي که خواهد به آنها مي دهد و بالا و پايين مي روند و پيغمبران و اوصيياء آنها را مي بينند و قول به تجرد و تفسير فرشته ها به عقل و قواي طبيعي و تاويل آيات بسيار براي شبه هاي سست و استبعاد و عدول از راه راست و پيروي از کور دلانست.

شيخ مفيد در کتاب مقالات گفته : روا است که محتضر بچشم خود آنها را ببيند باينکه شعاع ديد او بيفزايد تا تن شفاف آنها را نگرد، و در باره اينکه ائمه عليهم االسلام سخن فرشته را شنوند و او را نبينند گفته است: من مي گويم از نظر عقلاني مانعي ندارد که آنها را ببينند بلکه صديقان از شيعه و ابرار هم مي توانند ببينندو صحت اين موضوع از ائمه و شيعيان صالح رسيده است با وضوح حجت و برهان و آن مذهب فقهاء اماميه است.

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۳
تگ ها :

آ يات شريفه قرآن کريم درباره رؤيا و تعبير رؤيا

 

 

1-سوره يوسف عليه السلام آيه 4 : 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 اذ قال يوسف لابيه يا ابت اني رايت احد عشر کوکبا والشمس و القمر رايتهم لي  سجدين.( 4)

 

هنگامي که گفت يوسف به پد ر خود اي پدر هما نا من در خو ا ب ديدم يازده ستا ره و خورشيد و ما ه را برا يم سجده کنند گان.

 

ستاره به معني برادر يا سرباز است. يوسف10 برادر نا تني و يک برادر تني داشت.

خورشيد به معني پدر يا پادشاه است.

ماه  به معني مادر يا وزير است. که بعد از 20 سال و حوادث بسيار و به مقام وزارت رسيدن يوسف خانو اده او به ديدن او رفتند.

 

سوره يوسف آيه شريفه (5) :

بسم الله الرحمن الر حيم .

2-قال  يبني لا تقصص رؤياک علي اخوتک فيکيدو لک کيدا ان الشيطان للانسان عدو مبين .(5)

 

 دراين آيه حضرت يعقوب به حضرت يوسف توصيه مي کند خواب خود را به برادر ان خود نگويد زيرا آنها حسود هستند و شيطان براي انسان دشمني آشکار  است .

 

3-سوره يوسف آيه شريفه (36).

 بسم الله الر حمن الر حيم .

و دخل معه السجن فتيان قال احدهما اني ارني اعصر خمرا و قال الاخر اني ارئني احمل فوق راسي خبزا تاکل طير منه نبئنا بتا ويله انا نرئک من المحسنين (36)

و داخل شدند با وي به زندان دو جوان، گفت يکيشان هما نا به خواب ديدم خويش را که که انگور مي فشارم و  ديگري گفت ديدم به خواب خويش را که بر گرفتم بر سر خود ناني که پرندگان از آن مي خوردند .   آگاهي ده ما را از تعبير آن. که مي بينيمت هر آينه از نيکو کاران.

 

آب انگور گرفتن خدمت پادشاه کردن

نان بر سر داشتن و پرنگان خوردن ، اعدام شدن است.

 

4-سوره يوسف آيه شريفه 43.

بسم الله الر حمن الر حيم

و قال الملک اني اري سبع بقرات سمان ياکلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و اخر يا بست .يا ايها الملاء افتوني في رؤياي ان کنتم للرؤيا تعبرون .(43)

و گفت پادشاه ديدم در خواب هفت گاو فربهاي که مي خوردند آنها را هفت گاو لاغر و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک. اي جماعت فتوي دهيدم اگر خواب را تعبير مي توانيد.

گاو فربه اگر به خانه اي وارد شود به معني يک سال نعمت و برکت است و هفت گاو هفت سال. سپس گاو لاغر بر عکس فقر و قحطي و هفت گاو لاغر هفت سال قحطي .

 

5-قالوا اضغث احلم و ما نحن بتأويل الاحلم بعلمبن(44)

 گفتند پاره اي خوابها بيهوده است و نيستم ما تعبير خوابهاي بيهوده را دانايان.

 

6-و قال الذي نجا منهما وادکر بعد امة انا انبئکم بتأويله فأرسلون(45)

و گفت آنکه نجات يافته بود از آن دو و ياد آمدش پس از نسلي من آگاهيتان دهم به تعبيرش پس مرا بفرستيد.

 

7-يوسف ايها الصديق أفتنافي سبع بقرت سمان يأکلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر و أخر يا بست لعلي أرجع الي الناس لعلهم يعلمون(46)

يوسف اي راستگو فتوي ده ما را در هفت گاو فربه که خوردنشان هفت لاغر و هفت خوشه ي سبز و ديگراني خشک شايد باز گردم بسوي مردم شايد ايشان بدانند.

 

8-قال تزرعون سبع سنين دأبا فما حصدتم فذروه في سنبله الا قليلا مما تأکلون(47)

گفت کشت کنيد هفت سال پياپي پس آنچه را درويديد بگذاريدش در خوشه ي خود جز اندکي که مي خوريد.

 

9-ثم يأتي من بعد ذلک سبع شداد يأکلن ما قدمتم لهن الا قليلا مما تحصنون(48)

پس بياييد پس از اين هفت سال سخت که مي خورند آنچه آماده کرديد براي آنها بجز اندکي از آنچه نگه ميداريد.

 

10-ثم يأتي من بعد ذلک عام فيه يغاث الناس و فيه يعصرون(49)

پس بياييد پس از آن سالي که در آن باران بارد بر مردم و در آن رهائي يابند.

11-و سوره يوسف آيه شريفه 100. بسم الله الر حمن الر حيم

و رفع ابويه علي العرش و خروا له سجدا و قال يا بت هذا تاويل رؤيي من قبل قد جعلا ربي حقا و قد احسن بي اذ اخرجني من السجن و جاء بکم من البو و من بعد ان نزغ الشيطن بيني و بين اخوتي ان ربي لطيف لما يشاء انه هو اعليم الحکيم.

و بر آورد پدر و مادر خويش را بر تخت و بيافتادند بر ايشان سجده کنان و گفت اي پدر اين است تعبير رؤياي من از قبل که گردانيدش خداوند راست و همانا بمن نيکي کرد هنگامي که برونم آورد از زندان و بياورد شما را از بيابان پس از ]آنکه اشوب کرد شيطان ميان من و برادرانم همانا پروردگار من  (در عمل ) لطيف است در آنچه خواهد و همانا او است داناي حکيم .

و سوره يوسف آيه 101 :

12-رب قد آتيتني من الملک و علمتني من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الا رض انت ولي في الدنيا و الاخره توفني مسلما و الحقني با لصلحين (101).

پروردگارا دادي مرا از پادشاهي و آموختي مرا از تعبير خوابها اي پديد آورنده آسمانها و زمين تويي دوست من در دنيا و آخرت درياب مرا تسليم و پيوسته دار مرا با شايستگان.

 

و در  سوره مبارکه فتح آيه (27 ) و سوره مبارکه اسراء آيه (60 )  در باره رويا و تعبير آن هستند .                  

  

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۸
تگ ها :

خواب

 

 

يکي از نياز هاي زيستن انسان، خواب است که ارضاء اين غريزه، امر ضروري است و اقدام به تاخير انداختن آن ممکن نيست، نيازهاي جسمي انسان، قابل تاخير هستند. مانند نياز جنسي و يا خوراکي اما تحقيقي که از طريق آزمايش نشان داده است، دو روز نخوابيدن موجب هذيان گفتن مي شود و ادامه آن تا چهار روز باعث از دست دادن حافظه مي گردد. و به مدت يک هفته به طور کلي فرد را از فعاليت مي اندازد مهمترين شکنجه ها براي شخص، وادار به به بي خوابي و جلوگيري از خوابيدن است که بدن تحمل آن را ندارد در احاديث اسلامي نيز همين نظريه صريحا ذکر شده . امام صادق (ع) مي فرمايد: ستة ليس للعباد فيها صنع: المعرفة و الجهل. والرضا و الغضب و النوم و اليقطه(خصال صدوق ،ج1،ص 289)

در شش مورد است که مردم در آنها نقشي ندارند و از توانشان خارج است . 1- معرفت که افاضه خدا است . 2- جهل پرده هاي ناداني و جهالت3- خوش آمدن از چيزي 4- خشم گرفتن از چيز ديگر 5- خواب 6- بيداري. قرآن کريم نيز مي فرمايد " و جعلنا نوککم سباتا " (سوره نباءآيه9) خواب شما را ، مايه آرامشتان قرار داديم.

در تفسير نمونه ذيل آيه مي نويسد: با اينکه يک سوم زندگي انسان را خواب تشکيل مي دهد، هنوز اسرار خواب به خوبي شناخته نشده حتي اينکه چه عامل سبب ميشود که در لحظه اي معين، بخشي از فعاليتهاي مغزي از کار مي افتد و سپس پلک چشمها بر هم آمده و تمام اعضاي تن، در سکون و سکوتفو ميرود، هنوز به درستي روشن نيست ولي اين مسئله روشن است که "خواب" نقش عظيمي در سلامت انسان دارد. پزشکان رواني تلاش مي کنند که خواب بيمار خود را تنظيم کنند. چرا که بدون آن تعادل رواني از بين مي رود و معالجه بيمار ممکن نيست.

خلاصه اين تحول و دگرگوني عجيبي که به نام "خواب" براي انسان پيدا مي شود. شگفتي زيادي دارد که آن را شبيه يک معجزه مي دانند .

از نظر پزشکي نوعي ترشحات شيميايي خاصي است که در مغز جمع مي شوند به گونه اي که عدم ارضاي اين نيازها، انسان را گرفتار انواع آسيب ها مي نمايد.

بعضي علت خواب را عاملي فيزيکي مي دانند که انتقال خون از مغز، به قسمت هاي ديگر بدن، اين پديده را به وجود مي آورد و براي اثبات عقيده خود از تختخواب مخصوص استفاده مي کنند به نام تختخواب ترازويي.

بعضي عامل عصبي مي دانند . که سيستم فعاليت عصبي ويژه اي در مغز موجود است که حکم گاز اتومبيل را دارد بر اثر خستگي خاموش ميشود.(تفسير نمونه ،ج16 ص45)

پس هنوز عامل اصلي خواب به طور مسلم تشخيص داده نشده ولي از نظر اسلام، ارضاي آن يک ميزان خاص و بيش از حد ارضاي آن موجب نتيجه اي کاملا متضاد مي گردد. به اين معني که خواب وسيله اي است صرفا براي وظايف ديني که بستگي به نياز دارد و اگر در آن زياده روي شود نتيجه منفي خواهد داشت.

امام موسي کاظم (ع) مي فرمايد: " ان الله عزوجل يبغض العبد النوام الفارغ" خداوند از آدم بي کار پر خواب، بدش مي آيد اما صادق (ع)‌ مي فرمايد: " کثرة النوم مذهبة للدين و الدنيا" خواب زياد، دين و دنياي انسان را از بين مي برد.

والسلام

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۳
تگ ها :

 

با عرض سلام..

اين بلاگ  ابتدا قصد داشت علاوه بر دادن اطلاعات در مورد تعبير خواب ، خواب عزيزانی رو که به اين سايت مراجعه ميکنند تعبير کند ولی بعلت نداشتن وقت و پشتيبانی کافی ما قادر به ادامه اين امر نبوديم . به هر حال اميدواريم که دوستان از دست ما نرنجيده باشند و بايد اين رو هم بگم که در حال حاضر سيات های معتبر زيادی هستند که خدمات تعبير خواب را انجام ميدهند مثل سايت  http://Tebyan .Net که سايتی بسيار قوی و معتبر فارسی است

....و يا کسانی که به زبان انگلیسی آشنایی دارند میتوانند با مراجعه به این سایت خواب خود را مطرح کنند.....باز هم تاکیيد میکنم این سایت انگلیسی زبان است و مسلط بودن به این زبان الزامی است و از تایپ pen English در اين سايت جدا

خودداری فرمایید http://www.sleeps.com/cgi-in/dcforum/dcboard.cgi

--و اکنون اين بلاگ فقط به ارائه اطلاعاتی در مورد خواب(ميتوانيد از منوی سمت راست به آنها دست رسی داشته باشيد) اکتفا ميکند.

موفق و پيروز باشيد.

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٤
تگ ها :

A few dreams from holy books


Hi,
It is said in the holy books ;That once Josef son of Jacob dreamt that the moon , the sun and 11 stars knelt for him. He told his father Jacob about his dream and his father told him not to tell your brothers because they are jealous. And after many adventures Josef became a minister and his brothers and parents went to see him as a Pharaoh's Minister.
Once Josef was in the prison as one of the adventures, there were two prisoners one asked him what it means if you see pressing the grape juice and Josef answered: You will serve wine for Pharaoh.
And the other asked, what does it mean if you see you are carrying bread on your head and the birds are eating from it?
He answered you will be hanged up and the birds will eat your head.
Another story is about Pharaoh's dream. One night he dreamt about 7 thick cows that 7 thin cows ate them and there were 7 green wheat bunches that were eaten by 7 yellow ones. He called his astronomers and astrologers and asked them the meaning but they told him it is a messed dream and has no meaning. The prisoner who was now the wine server said I know someone in the prison who knows send me there. Josef interpreted that there will be rains and blessings for 7 years then there won't rain for another 7 years and the solution is that you keep half of the harvest for the next 7 years.

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱
تگ ها :

A nightmare


Hi,
Once about 26 years ago I dreamt:I was sleeping and saw myself (spirit) came out of my body and went to the balcony .I looked to the sky and there were the sun, the moon and a few stars in the sky suddenly the moon fell down , the sun fell down and two stars fell down and I returned to my body and slept.
In the morning I refered to my true mythology dictionary and there was written moon is your mother or the minister, sun means your father or the king and stars are your brothers or the soldiers.I understood nothing and said it doesn't concern me.
Next year it was interpreted:My parents were killed in a car accident in the road.
the minister was executed in a revolution and the king flee and died.
Here broke out a war and many soldiers died and my brother was injured and my other brother died from blood cancer( Hutchkin(.
  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٦
تگ ها :

A historical dream


Hi,
Let me tell you a dream from Iran's history there are too many and this is one of them.Aboiut 800 years ago ,in the coast of caspian sea there was a remote village and there lived a few families including a fisherman called" Boyeh".Once he dreamt he was urinating and his urin parted in four branch and got fire and threw fires in four spots.He told his neighbor about his dream but he knew nothing.Once they were cleaning the fish there was passing by an astonomer or astrologer his neighbor said : it is not bad to ask this man.They called him and said how much is interpreting a dream? He said what's it? After listening he said I don't interpret for less than 1000 coins, they said we are as poor as you and only this big fish we can give you.He accepted and said you have 4 sons and will become 4 kings.They laughed at him and mocking him saying : who will be a king this one who can't pull up his pants or this one whose nosewater is pouring out or this one who has only a thread as his moustash And they took the fish back.
About 10 years later the big son was a warrior and took the power from the king and they become a dynasty who governed a vast area for 50 years. The dream story was narrated by their father .They looked for the man but didn't find him.
  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٧
تگ ها :

چه چيز موجب نجات شد؟!!

 

 

علامه ي نوري از دوست خود عالم متقي حاج متقي آقا عليرضا اصفهاني و از مرد تاجر صالح حاج محمد، پسر حاج مجيد نقل مي کند که گفت: حاج محمد صادق برادر حاج محمد سميع را مدتي بعد از مرگش در خواب ديدم. انگشت شصت او را گرفتم. و از حالش پرسيدم.

   گفت: حالم نزديک به هلاکت بود فقط آن شصت توماني که در سال قحطي به فقرا يزد دادم مرا نجات داد و خدا را شكر که به برکت آن از ترس و سختي راحت شدم.

من از خواب بيدار شدم ولي از حرفهاي او چيزي نفهميدم، پيش وصيّ او حاج محمد علي پسر حاج بديع رفتم. او از تُجّار معتبر اصفهان بود، پرسيدم داستان شصت توماني که به فقراي يزد رسيده چيست؟

ابتدا اعتنا نکرد. گفتم من قضيه دارم که مي خواهم آن را روشن کنم او قدري فکر کرد گفت که صحيح است. موقعي که قحطي و گرسنگي در يزد بود رئيس فقهاي شهر حاج سيد محمد باقر، کسي را پيش من فرستاد و پيغام داد که کار براي فقراي يزد سخت شده. من پانصد تومان فراهم کرده ام تا بوسيله ي شما براي آنها بفرستم خودت هم بر اين مبلغ بيافزا، شايد خداوند به اين وسيله براي آنها گشايشي فراهم نمايد.

من از مال شخصي خودم صد تومان و از محل ديگري چهل تومان و از ثلث حاج محمد صادق که در اختيارم بود شصت تومان بر آن مبلغ اضافه کردم. و همه را در اختيار يکي از بازرگانان يزد گذاشتم، تا ميان مستحقين تقسيم کند. هيچ کس جز خداوند متعال از اين مطلب خبر نداشت.

در اين موقع من آنچه در خواب ديده بودم. توضيح دادم. او خدا را شكر کرد که واسطه ي اين توفيق شده است.

 

کتاب مردگان  ص 85   به نقل از دارالسلام نوري 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٥
تگ ها :

داستان سيد خار کن

سلام

در دارلسلام عراقي از سيد جليل القدر سيد هاشم نجفي که معروف به سيد خارکن بود، (زيرا که امر معاش آن سيد جليل، غالبا به خارکني و هيزم فروشي مي گذشت) نقل مي کند: (و بعضي آن جناب را سيد تبري نيز مي گفته اند) چون روزي در کشتي بوده است ناگاه باد مخالف مي وزد. سيد تبر هيزم کني خود را به جانب هواي مخالف نموده و امر به آرامش مي کند، هواي مخالف به اذن خداي متعال، موافق شد.

اين سيد همان کسي است که نادرشاه به او گفت شما خيلي همت کرده ايد،که از دنيا گذشته ايد. سيد فرمود: بلکه نادر همت کرده است زيرا از آخرت و دار باقي گذشته است.

هنگامي که سيد در نجف اشرف بود. کيسه پول يک زائر غريب را مرد جيب بري دزديد، زائر پريشان و حيران شکايت خود را به اميرالمؤمنين عليه السلام نمود.

شب در خواب ديد اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود فردا برو فلان جا هر کس را ديدي پولت را از او بگير. به آن محل که مراجعه کرد سيد هاشم نجفي را ديد اما فکر کرد سيد محترمتر از آن است که من ادعاي پول خود را بنمايم. چيزي نگفت: باز شکايت خود را به مولي عليه السلام تکرار نمود. همان خواب را ديد پس از مراجعه مصادف با سيد نجفي شد . و چيزي نگفت تا سه مرتبه بالاخره فکر مي کند، جريان خود را نقل کند و از ايشان چاره جويي نمايد.

داستان خود را خدمت ايشان نقل کرد و خواب مکرري که ديده بود اظهار نمود. سيد مي فرمايد جدم امير المؤمنين عليه السلام راست فرموده است فردا به مسجد بيا، تا پول تو را بدهم. دستور مي دهد منادي در نجف اعلان کند فردا سيد هاشم به منبر مي رود حاضر شوند روز بعد پس از انجام نماز ظهر و عصر، مردم نجف از عالي و داني و عالم و عامي جمع شده بودند، زيرا مي دانستند اتفاق غير منتظره اي است که سيد مردم را دعوت به اجتماع نموده است.

سيد هاشم بر منبر رفت و گفت مردم!: بدانين من موقعي که در کاظمين بودم روزي به بغداد رفتم با يک مرد يهودي معامله کردم پول حنس او را پرداختم اما يک پاره بغدادي (که چهار آن يک شاهي است) باقي ماند، بدهکار شدم به کاظمين آمدم چند روزي از اين جريان گذشت، باز به بغداد رفتم که طلب يهودي را بدهم. ديدم دکان او بسته است و اعلام فوت او را نوشته اند آن مبلغ را از روزنه دکان به داخل انداختم به اميد آنکه ورثه او بردارند. از بغداد برگشتم. به بستر رفتم در عالم خواب قيامت را ديدم و خلق اولين و آخرين همه براي حساب جمع شده بودند. هول ها و گرفتاري  هاي قيامت را آن طوري مه ديدم نمي تونم شرح بدهم حتي يک دهم آن را نيز نمي توانم باز گو کنم .

از قيامت سخني مي شنوي                           دستي از دور به آتش مي داري

بالاخره پس از طي مراحل، عبورم به صراط افتاد که خداوند مي فرمايد: و ان منکم الا وارد دکان علي ربک حتما مقضيا ) چه بگويم گه چه ديدم مويي بر بالاي جهنم کشيده اند که سر وته آن معلوم نيست و آتش جهنم در زير آن شعله ور است. اگر آتش را به دريا تشبيه کنم از هزار يک آن را نگفته ام. چيز ديگري نديده ام که به آن تشبيه کنم ديدم مردم بر آن وارد مي شوند و مانند پروانه به آتش فرو مي ريزند و ملائکه اطراف ايشان را گرفته اند مي گويند "‌رب سلم امة محمد صلي الله عليه و آله" گروهي به دست آويخته اند، بعضي به سينه خود فرو مي روند و برخي به پا و طايفه ايي چون پيادگان و گروهي مانند سواره ها و جمعي مثل باد تند مي گذرند.

بالاخره من با نهايت خوف وارد شدم. خداوند مرا کمک و ياري فرمود روانه گرديدم ولي از ديدن آن آتش بي پايان، دلم مي تپيد و هوش از سرم مي پريد، خود را تا وسط راه رسانيدم ناگاه ديدم چيزي مانند کوه آتشاز قعر جهنم بلند شد و در جلو من قرار گرفت راه را بر من مسدود کرد، نه راه برگشتن و نه راه رفتن داشتم. خوب که نگاه کردم، ديدم همان يهودي بغدادي است که عظيم و بزرگ شده است و يک پارچه آتش است. چشمش که به من افتاد بر خود لرزيدم، گفت: سيد! يک پاره پول مرا بده. بعد بگذر! گفتم بگذار بروم اينجا که پول ندارم گفت: اگر نداري مرا با خود ببر، گفتم اين ممکن نيست زيرا خداوند بهشت را بر کفار حرام فرموده است. گفت تو بيا با من باش. گفتم اي مرد! بر من رحم کن. آمدن من پيش تو و سوختنم برايت چه فايده اي دارد؟ گفت دلم تسلي مي يابد. هر چه الحاح (پا فشاري) و التماس کردم مفيد نيفتاد. وقتي به طول انجاميد گفت : سيد! بگذار تو را در آغوش بگيرم و قدري به سينه خود بچسبانم تا خنک شوم. دست هاي خود را گشود که نرا بغل من د، ديدم اگر با من چنين معامله کند مانند مس گداخته مي شوم، باز شروع به التماس کردم.

در اين هنگام پنجه خود را باز کرد و پيش آورد گفت: بگذار پنجه ي خود را روي سينه ات بگذارم ديدم نمي توانم طاقت بيارم. آنگاه انگشت سبابه خود را پيش آورد و بر سينه من گذاشت از شدت حرارت آن گويا جميع اعضاء و جوارحم سوخت از خواب بيدار شدم جاي انگشت او را در سينه ي خود يدم. در اين موقع سيد سينه خود را گشود و آن محل را به حاضرين نشان داد. فرمود از آن وقت که سينه من چنين شده تا کنون آن را معالجه کرده ام ولي هنوز بهبودي نيافته است. مردم از ديدن سينه سيد بسيار تحت تاثير قرار گرفتند. فرمود: مردم! خداوند از حق الناس نمي گذرد اگر چه پاره اي پول يهودي باشد، از سيد نجفي. حالا چگونه خواهد بود حال کسي که پول زائر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را برده باشد. هر کس از کيسه ي پول اين زائر غريب خبر دارد  به او برساند. شخصي از حاضرين حرکت کرد. گفت من خبر دارم و به او بر مي گردانم زائر را برد و پولش را پرداخت.

روزی نادر شاه از اطرافيان پرسيد : اين سيد خار کن (سيد نجفی ) کيست که هر جا می رويم صحبت او است می خواهيم او را ببينيم.

و با خدم و حشم به سراغ او رفتند و در بيابان در حال هيزم شکنی او را يافتند. نادر به او گفت سيد نجفی که می گويند تويی؟ گفت بله.

نادر گفت : تو خيلی همت داری که از دنيا گذشته ای.سيد در کمال خونسردی گفت: نخير آقا -شما خيلی همت داريد که از آخرت گذشته ايد.

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢۳
تگ ها :

صدقه برای مردگان

سلام

آقاي حاج ميرزا عبد الله تهراني از آقاي ميرزا مهدي آشتياني از شخصي نقل کرد که  قابل اعتماد ايشان بود: که ما رفيقي داشتيم طبيعي مذهب، اعتقاد به مبداء  و معاد نداشت ولي زني پاک و صالحه در منزل داشت که ظروف و خوراک او از وي جدا بود.

آن شخص هر سال دعوتي از ما مي کرد و دلمه اي به ما مي داد ولي مباشر طبخ تهيه ي غذا همان زن بود، تا اينکه آن زن از دنيا رفت ما مطالبه ي سور از او نموديم. عذر آورد که شما مرا نجس ميدانيد آن زن هم که  مباشر غذا بوده از دنيا رفته. گفتم تو خرج آن را بده ما خودمان مباشرت طبخ آن را بر عهده مي گيريم.

بالاخره او پولي داد ما پنج شش نفر خودمان لوازم دلمه را خريديم و پختيم. هنگام شام که شد و مشغول کشيدن شام بوديم. فقيري در خانه آمدو تقاضاي کمک کرد. ما گفتيم هر سال آن خانم در اين سفره سهمي داشت اکنون که دست او کوتاه شده ما سهم او را به اين سائل مي دهيم. صاحب خانه خنديد و گفت خانم مرد و کارش تمام شد. از احسان چيزي آيد او نمي شود. اما مي خواهيد به سائل چيزي بدهيد اشکال ندارد.

ما هم غذاي کامل يک نفر را از هر چه در سفره بود جدا کرده و به آن سائل داديم. بعد از صرف شام همانجا خوابيديم. صبح هنوز نرفته بوديم کخ زني که دايه آن خانم بود به صاحبخانه گفت: من ديشب مرحومه خانم را در خواب ديدم که بسيار شاد بود و اظهار امتنان از شما مي کرد و مي گفت شامي که فرستاده بوديد خيلي بموقع رسيد چون مهمان داشتم و چيزي هم آماده نداشتم .اين شام روي مرا سفيد کرد.

صاحبخانه قصهء آن زن را که شنيد اشک از چشمش سرازير شد و گفت انصافا حق با شما بود و من به خطا رفته ام در اين موقع شهادتين را بر زبان جاري کرد و اسلام آورد و از قضا به فاصله شش روز به رحمت خدا رفت.

بنقل از کتاب مردگان و کتاب کلام يجري الکلام .ج

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٢
تگ ها :

فلسفه امتحان الهي

 

 


 

حضرت امام خميني (ره) در پانزدهمين حديث از چهل حديث خود به بلاها و امتحانات پروردگار نسبت به مؤمنان پرداخته است. اين حديث با بيان روايتي از امام صادق(ع) آغاز مي گردد.

سماعه به نقل از امام صادق(ع) گفت كه آن حضرت از امام علي(ع) فرمود:" همانا در كتاب علي(ع) آمده است كه همانا سخت ترين مردم از لحاظ بلا پيغمبران اند. سپس جانشينان آن ها. پس نيكوكارتران و نيكوكارتران؛ و همانا اين گونه است كه مؤمن به اندازه كارهاي نيكويش مبتلا مي گردد. پس هر كس كه دين او درست و كار او نيكو باشد، بلاي او هم سخت خواهد گرديد، و اين بدان خاطر است كه خداوند متعال دنيا را نه ثوابي از براي مؤمن قرار داده و نه مجازاتي براي كافر؛ و كسي كه دينش اندك و عقلش ضعيف است، بلاي او هم اندك خواهد بود، و همانا سرعت بلا به سوي مؤمن پرهيزكار تندتر از باران به سوي آرامگاه زمين است."

"بلا" آن چيزي است كه خداوند متعال، بندگان خود را با آن ها امتحان مي كند، مانند بيماري ها و فقر، و گاه با دادن دولت و جاه و مقام بنده را امتحان مي كند.

اين نكته را بايد دانست كه نفوس انسان ها در ابتداي ظهور و تعلق به بدن ها بالقوه شامل تمام علوم و كمالات است و به مرور زمان ادراكات ضعيف در او ايجاد مي شود مانند لمس كردن و ديگر حواس ظاهري، و سپس ادراكات باطني در او ايجاد مي گردد، و اگر تحت تأثيراتي قرار نگيرد، ميل به زشتي در آن ايجاد مي گردد، تا جايي كه به حيواني درنده و شيطاني غريب تبديل خواهد شد!

براي جلوگيري از اين كار خداوند متعال دو مربي( مربي باطني يعني عقل، و مربي ظاهري يعني پيامبران) را براي تربيت آنها قرار داده است و اين دو مربي بدون كمك به يكديگر نمي توانند مؤثر واقع شوند. اين دو نعمت بزرگ را خداوند متعال اسباب تميز انسان ها از يكديگر و اسباب امتحان آنها از هم قرار داده است.

امام صادق(ع) فرمود:" حتمي است براي مردم كه خالص شوند و امتحان گردند و از يكديگر تميز داده شوند و غربال گردند و مردمان بسياري در غربال استخراج شوند."

بر اساس روايات مختلف روشن مي شود كه هر بخشش و توسعه اي و هرمنعي و هر امر و نهي اي براي امتحان است؛ و نيز برانگيخته شدن پيامبران و ارسال كتاب هاي آسماني براي جدا شدن بدكاران از نكوكاران و بدبختان از خوشبختان است، تا در اين امتحان حجت الهي بر مردم تمام شود، زيرا خداوند به همه چيز آگاه است.

شدت ابتلاي پيامبران و اوصيا و مؤمنان

هرعملي كه از انسان سر مي زند و هر لذتي كه انسان مي برد، اثري در نفس بر جاي مي گذارد و هر چه شخص در لذت ها بيش تر غوطه بخورد، علاقه اش به دنيا بيش تر مي گردد و به همان اندازه از آخرت غفلت مي ورزد تا جايي كه توجه او از خداوند و آخرت كلاً سلب مي گردد.

از سوي ديگر هر گاه انسان از پديده اي بدي و سختي هايي ملاحظه كند، از آن متنفر ورويگردان مي شود، و سعي مي كند آن را از خود دور سازد. بر اساس همين مطلب هر گاه انسان از اين عالم بلاها و دردها و سختي ها ديد طبيعتاً از آن متنفر مي شود، دلبستگي او به اين دنيا كم مي شود، سعي مي كند از آن روحاً كوچ كند و دل به سراي ديگر بفرستد.

لذا هر چه عنايت خداوند متعال به بنده اي بيش تر باشد، موج هاي بلا را بيش تر متوجه او مي كند تا اين كه روح اين بنده از دنيا و زخارف و زينت هاي آن منصرف گردد.

آينه( خداوند متعال) او را از دنيا پرهيز مي دارد، همان طور كه طبيب مريض را ( پرهيز مي دارد).

همچنين عنايات ازلي خداوند متعال به انبيا و اوليا به خاطر آن است كه خداوند آگاهي دارد كه آن ها در زمان تكليف او را اطلاعت مي كنند.

از ديگر نكات شدت ابتلا و گرفتاري بندگان خاص خداوند آن است كه بيشتر به ياد خدا بيفتند؛ زيرا اصولاً انسان ها در هنگام راحتي و آسايش غفلت مي ورزند. البته اين نكته در خصوص انبيا و اولياي كامل تا حدي فرق مي كند، زيرا قلب اين ها محكم تر از آن است كه به دنيا علاقه ورزد و نيازي باشد تا با سختي وبلا چهره از دنيا برگردانند، بلكه اينان به نور باطني دريافته اند كه حضرت پروردگار به اين عالم توجهي ندارد، لذا فقر را بر ثروت و بلا را بر راحتي ترجيح داده اند.در حديث است كه جبرئيل كليد خزائن زمين را به پيشگاه حضرت ختمي مرتبت آورد و عرض كرد كه در صورت قبول اين ها، چيزي هم از مقامات اخروي شما كم نمي گردد، اما حضرت براي فروتني در برابر پروردگار آن را قبول نكرد و فقر را برگزيد.

همچنين در روايات آمده است كه براي مؤمنان مراتبي است كه نمي توان به آن ها رسيد مگر به سبب تحمل سختي و بلا ، چنان كه امام حسين(ع) رسول خدا(ص) را در خواب ديد، حضرت به آن مظلوم فرمود:" از براي تو در بهشت درجه اي است كه به آن نمي رسي مگر با شهادت".

در روايت ديگر از امام صادق(ع) آمده است كه همانا بزرگي مرد به بزرگي بلايي است كه به او مي رسد؛ و خداوند قومي را دوست نمي دارد، مگر اين كه آن ها را مبتلا نمايد.

به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه انبيا و اوصيا در بيماريهاي جسمي و حسي شبيه ديگران اند؛ اما از ابتلاي به برخي امراض كه با اهداف بعثت منافات داشته باشد و موجب روي گرداني مردم از آن ها شود مصون و درمان اند، مانند جذام و برص.

دليل آن هم اين است كه عموم مردم صحت و سلامتي جسمي را با كمالات روحي ملازم و همراه مي دانند، لذا عنايات خداوند اقتضا مي كند كه پيامبران صاحب شريعت و مبعوث به رسالت را به بيماري هايي دچار نكند كه خلق از آنها متنفر ، و از گرد آنها پراكنده نشوند ، اما در خصوص بعضي از پيامبران كه صاحب شريعت نيستند و برخي اولياء و مؤمنان بزرگ ابتلاي به اين گونه بيماري ها منعي ندارد چنان كه حضرت ايوب و جناب حبيب نجار مبتلا بودند .

دنيا محل پاداش و مجازات نيست

بايد دانست كه دنيا نه دار كرامت و ثواب پروردگار است و نه محل عذاب، زيرا دار كرامت و پاداش عاملي است كه نعمت هاي آن خالص و به سختي آغشته نباشد، در حالي كه مي دانيم لذات و خوشي هاي دنيا با سختي و درد همراه است و سختي ها و دردهاي آن هم خالص نيست و گاه با نعمت و نقمت ايي همراه است.

لذا همان طور كه در حديث آمده است، علت ابتلاي مؤمن در دنيا آن است كه خداوند متعال دنيا را پاداشي براي مومن و يا مجازات براي كافر قرار نداده است. دنيا محل امتحان و دار تكليف و مزرعه آخرت است. بنابراين كساني كه انتظار دارند خداوند متعال گنه كاران و ظالمان را قلع و قمع كند، خلاف سنت الهي مي انديشند، زيرا سنت الهي آن است كه دنيا محل عمل باشد و در آخرت نتايج مشخص گردد.

اگر ظالم و ستمگري در دنيا مجازات شود، از عنايات خداوند متعال به اوست، همان طور كه مهلت دادن به اهل معصيت هم استدراج(1) است، چنان كه در آيه 177 سوره آل عمران آمده است.

" آنان كه كافر شدند، گمان نكنند كه مهلت ما به آن ها خير آن هاست. همانا مهلتشان داديم تا گناه را زياد كنند و براي آن ها عذابي دردناك است ."

به اين مطلب نيز بايد اشاره كرد كه ميزان درك بلا و سختي بستگي به ميزان درك مشخص دارد، لذا كساني كه عقل و دركشان كامل است به همان نسبت بلاهاي روحاني را بيش تر درك مي كنند. مي توان گفت اين كه رسول خدا(ص) فرمود:" هيچ پيامبري اذيت نشد، آن گونه كه من اذيت شدم، ناظر به همين معنا باشد، زيرا هر كس عظمت پرودگار را بيشتر درك كند، از گناه بندگان بيشتر متأثر مي شود، پس اذيت و بلاي او بيشتر خواهد بود.

پي نوشت:

1- " استدراج" به نقل از امام صادق(ع) چنين تعريف شده است:" وقتي كه بنده گناهي را مرتكب مي شود، اما نعمت او افزون مي گردد تا او از طلب آمرزش غفلت ورزد، اين همان استدراج است."

............بنقل از پايگاه تبيان.نت...........

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٧
تگ ها :

درگذشت سلمان

با سلام

 

در خرائج نقل مي کند: صبحگاهي اميرالمؤمنين وارد مسجد شد فرمود در خواب پيامبر اکرم صلي الله را ديدم به من فرمود سلمان از دنيا رفت. دستور داد او را غسل بدهم و کفن کنم و نماز بر بدنش بخوانم و دفن نمايم. اينک من براي تجهيز سلمان عازم مدائن هستم. عمر* از بيت المال کفن براي او بردار فرمود: کفنش تهيه شده احتياج نيست و خارج شد مردم نيز از پي او تا خارج مدينه رفتند. بعد آنها مراجعه کردند.   اميرالمؤمنين عليه السلام تنها رفت.

هنوز ظهر نشده بود برگشت فرمود او را دفن کردم اما بيشتر مردم اين حرف را باور نمي کردند. تا جند روز گذشت نامه اي از مدائن رسيد: که سلمان در فلان روز از دنيا رفت. مرد عربي آمد او را غسل داد و کفن کرد و نماز خواند و رفت. همه ي مردم از اين جريان تعجب کردند.

 

*= محدث نوري مي نويسد سلمان در زمان حکومت عثمان از دنيا رفته شايد که راوي اشتباه کرده است

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٤
تگ ها :

← صفحه بعد