اولين بلاگ درباره تعبير خواب

توضیحاتی در مورد خواب و تعبیر آن

داستان سيد خار کن

سلام

در دارلسلام عراقي از سيد جليل القدر سيد هاشم نجفي که معروف به سيد خارکن بود، (زيرا که امر معاش آن سيد جليل، غالبا به خارکني و هيزم فروشي مي گذشت) نقل مي کند: (و بعضي آن جناب را سيد تبري نيز مي گفته اند) چون روزي در کشتي بوده است ناگاه باد مخالف مي وزد. سيد تبر هيزم کني خود را به جانب هواي مخالف نموده و امر به آرامش مي کند، هواي مخالف به اذن خداي متعال، موافق شد.

اين سيد همان کسي است که نادرشاه به او گفت شما خيلي همت کرده ايد،که از دنيا گذشته ايد. سيد فرمود: بلکه نادر همت کرده است زيرا از آخرت و دار باقي گذشته است.

هنگامي که سيد در نجف اشرف بود. کيسه پول يک زائر غريب را مرد جيب بري دزديد، زائر پريشان و حيران شکايت خود را به اميرالمؤمنين عليه السلام نمود.

شب در خواب ديد اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود فردا برو فلان جا هر کس را ديدي پولت را از او بگير. به آن محل که مراجعه کرد سيد هاشم نجفي را ديد اما فکر کرد سيد محترمتر از آن است که من ادعاي پول خود را بنمايم. چيزي نگفت: باز شکايت خود را به مولي عليه السلام تکرار نمود. همان خواب را ديد پس از مراجعه مصادف با سيد نجفي شد . و چيزي نگفت تا سه مرتبه بالاخره فکر مي کند، جريان خود را نقل کند و از ايشان چاره جويي نمايد.

داستان خود را خدمت ايشان نقل کرد و خواب مکرري که ديده بود اظهار نمود. سيد مي فرمايد جدم امير المؤمنين عليه السلام راست فرموده است فردا به مسجد بيا، تا پول تو را بدهم. دستور مي دهد منادي در نجف اعلان کند فردا سيد هاشم به منبر مي رود حاضر شوند روز بعد پس از انجام نماز ظهر و عصر، مردم نجف از عالي و داني و عالم و عامي جمع شده بودند، زيرا مي دانستند اتفاق غير منتظره اي است که سيد مردم را دعوت به اجتماع نموده است.

سيد هاشم بر منبر رفت و گفت مردم!: بدانين من موقعي که در کاظمين بودم روزي به بغداد رفتم با يک مرد يهودي معامله کردم پول حنس او را پرداختم اما يک پاره بغدادي (که چهار آن يک شاهي است) باقي ماند، بدهکار شدم به کاظمين آمدم چند روزي از اين جريان گذشت، باز به بغداد رفتم که طلب يهودي را بدهم. ديدم دکان او بسته است و اعلام فوت او را نوشته اند آن مبلغ را از روزنه دکان به داخل انداختم به اميد آنکه ورثه او بردارند. از بغداد برگشتم. به بستر رفتم در عالم خواب قيامت را ديدم و خلق اولين و آخرين همه براي حساب جمع شده بودند. هول ها و گرفتاري  هاي قيامت را آن طوري مه ديدم نمي تونم شرح بدهم حتي يک دهم آن را نيز نمي توانم باز گو کنم .

از قيامت سخني مي شنوي                           دستي از دور به آتش مي داري

بالاخره پس از طي مراحل، عبورم به صراط افتاد که خداوند مي فرمايد: و ان منکم الا وارد دکان علي ربک حتما مقضيا ) چه بگويم گه چه ديدم مويي بر بالاي جهنم کشيده اند که سر وته آن معلوم نيست و آتش جهنم در زير آن شعله ور است. اگر آتش را به دريا تشبيه کنم از هزار يک آن را نگفته ام. چيز ديگري نديده ام که به آن تشبيه کنم ديدم مردم بر آن وارد مي شوند و مانند پروانه به آتش فرو مي ريزند و ملائکه اطراف ايشان را گرفته اند مي گويند "‌رب سلم امة محمد صلي الله عليه و آله" گروهي به دست آويخته اند، بعضي به سينه خود فرو مي روند و برخي به پا و طايفه ايي چون پيادگان و گروهي مانند سواره ها و جمعي مثل باد تند مي گذرند.

بالاخره من با نهايت خوف وارد شدم. خداوند مرا کمک و ياري فرمود روانه گرديدم ولي از ديدن آن آتش بي پايان، دلم مي تپيد و هوش از سرم مي پريد، خود را تا وسط راه رسانيدم ناگاه ديدم چيزي مانند کوه آتشاز قعر جهنم بلند شد و در جلو من قرار گرفت راه را بر من مسدود کرد، نه راه برگشتن و نه راه رفتن داشتم. خوب که نگاه کردم، ديدم همان يهودي بغدادي است که عظيم و بزرگ شده است و يک پارچه آتش است. چشمش که به من افتاد بر خود لرزيدم، گفت: سيد! يک پاره پول مرا بده. بعد بگذر! گفتم بگذار بروم اينجا که پول ندارم گفت: اگر نداري مرا با خود ببر، گفتم اين ممکن نيست زيرا خداوند بهشت را بر کفار حرام فرموده است. گفت تو بيا با من باش. گفتم اي مرد! بر من رحم کن. آمدن من پيش تو و سوختنم برايت چه فايده اي دارد؟ گفت دلم تسلي مي يابد. هر چه الحاح (پا فشاري) و التماس کردم مفيد نيفتاد. وقتي به طول انجاميد گفت : سيد! بگذار تو را در آغوش بگيرم و قدري به سينه خود بچسبانم تا خنک شوم. دست هاي خود را گشود که نرا بغل من د، ديدم اگر با من چنين معامله کند مانند مس گداخته مي شوم، باز شروع به التماس کردم.

در اين هنگام پنجه خود را باز کرد و پيش آورد گفت: بگذار پنجه ي خود را روي سينه ات بگذارم ديدم نمي توانم طاقت بيارم. آنگاه انگشت سبابه خود را پيش آورد و بر سينه من گذاشت از شدت حرارت آن گويا جميع اعضاء و جوارحم سوخت از خواب بيدار شدم جاي انگشت او را در سينه ي خود يدم. در اين موقع سيد سينه خود را گشود و آن محل را به حاضرين نشان داد. فرمود از آن وقت که سينه من چنين شده تا کنون آن را معالجه کرده ام ولي هنوز بهبودي نيافته است. مردم از ديدن سينه سيد بسيار تحت تاثير قرار گرفتند. فرمود: مردم! خداوند از حق الناس نمي گذرد اگر چه پاره اي پول يهودي باشد، از سيد نجفي. حالا چگونه خواهد بود حال کسي که پول زائر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را برده باشد. هر کس از کيسه ي پول اين زائر غريب خبر دارد  به او برساند. شخصي از حاضرين حرکت کرد. گفت من خبر دارم و به او بر مي گردانم زائر را برد و پولش را پرداخت.

روزی نادر شاه از اطرافيان پرسيد : اين سيد خار کن (سيد نجفی ) کيست که هر جا می رويم صحبت او است می خواهيم او را ببينيم.

و با خدم و حشم به سراغ او رفتند و در بيابان در حال هيزم شکنی او را يافتند. نادر به او گفت سيد نجفی که می گويند تويی؟ گفت بله.

نادر گفت : تو خيلی همت داری که از دنيا گذشته ای.سيد در کمال خونسردی گفت: نخير آقا -شما خيلی همت داريد که از آخرت گذشته ايد.

  
نویسنده : معبر ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢۳
تگ ها :

صدقه برای مردگان

سلام

آقاي حاج ميرزا عبد الله تهراني از آقاي ميرزا مهدي آشتياني از شخصي نقل کرد که  قابل اعتماد ايشان بود: که ما رفيقي داشتيم طبيعي مذهب، اعتقاد به مبداء  و معاد نداشت ولي زني پاک و صالحه در منزل داشت که ظروف و خوراک او از وي جدا بود.

آن شخص هر سال دعوتي از ما مي کرد و دلمه اي به ما مي داد ولي مباشر طبخ تهيه ي غذا همان زن بود، تا اينکه آن زن از دنيا رفت ما مطالبه ي سور از او نموديم. عذر آورد که شما مرا نجس ميدانيد آن زن هم که  مباشر غذا بوده از دنيا رفته. گفتم تو خرج آن را بده ما خودمان مباشرت طبخ آن را بر عهده مي گيريم.

بالاخره او پولي داد ما پنج شش نفر خودمان لوازم دلمه را خريديم و پختيم. هنگام شام که شد و مشغول کشيدن شام بوديم. فقيري در خانه آمدو تقاضاي کمک کرد. ما گفتيم هر سال آن خانم در اين سفره سهمي داشت اکنون که دست او کوتاه شده ما سهم او را به اين سائل مي دهيم. صاحب خانه خنديد و گفت خانم مرد و کارش تمام شد. از احسان چيزي آيد او نمي شود. اما مي خواهيد به سائل چيزي بدهيد اشکال ندارد.

ما هم غذاي کامل يک نفر را از هر چه در سفره بود جدا کرده و به آن سائل داديم. بعد از صرف شام همانجا خوابيديم. صبح هنوز نرفته بوديم کخ زني که دايه آن خانم بود به صاحبخانه گفت: من ديشب مرحومه خانم را در خواب ديدم که بسيار شاد بود و اظهار امتنان از شما مي کرد و مي گفت شامي که فرستاده بوديد خيلي بموقع رسيد چون مهمان داشتم و چيزي هم آماده نداشتم .اين شام روي مرا سفيد کرد.

صاحبخانه قصهء آن زن را که شنيد اشک از چشمش سرازير شد و گفت انصافا حق با شما بود و من به خطا رفته ام در اين موقع شهادتين را بر زبان جاري کرد و اسلام آورد و از قضا به فاصله شش روز به رحمت خدا رفت.

بنقل از کتاب مردگان و کتاب کلام يجري الکلام .ج

  
نویسنده : معبر ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٢
تگ ها :

فلسفه امتحان الهي

 

 


 

حضرت امام خميني (ره) در پانزدهمين حديث از چهل حديث خود به بلاها و امتحانات پروردگار نسبت به مؤمنان پرداخته است. اين حديث با بيان روايتي از امام صادق(ع) آغاز مي گردد.

سماعه به نقل از امام صادق(ع) گفت كه آن حضرت از امام علي(ع) فرمود:" همانا در كتاب علي(ع) آمده است كه همانا سخت ترين مردم از لحاظ بلا پيغمبران اند. سپس جانشينان آن ها. پس نيكوكارتران و نيكوكارتران؛ و همانا اين گونه است كه مؤمن به اندازه كارهاي نيكويش مبتلا مي گردد. پس هر كس كه دين او درست و كار او نيكو باشد، بلاي او هم سخت خواهد گرديد، و اين بدان خاطر است كه خداوند متعال دنيا را نه ثوابي از براي مؤمن قرار داده و نه مجازاتي براي كافر؛ و كسي كه دينش اندك و عقلش ضعيف است، بلاي او هم اندك خواهد بود، و همانا سرعت بلا به سوي مؤمن پرهيزكار تندتر از باران به سوي آرامگاه زمين است."

"بلا" آن چيزي است كه خداوند متعال، بندگان خود را با آن ها امتحان مي كند، مانند بيماري ها و فقر، و گاه با دادن دولت و جاه و مقام بنده را امتحان مي كند.

اين نكته را بايد دانست كه نفوس انسان ها در ابتداي ظهور و تعلق به بدن ها بالقوه شامل تمام علوم و كمالات است و به مرور زمان ادراكات ضعيف در او ايجاد مي شود مانند لمس كردن و ديگر حواس ظاهري، و سپس ادراكات باطني در او ايجاد مي گردد، و اگر تحت تأثيراتي قرار نگيرد، ميل به زشتي در آن ايجاد مي گردد، تا جايي كه به حيواني درنده و شيطاني غريب تبديل خواهد شد!

براي جلوگيري از اين كار خداوند متعال دو مربي( مربي باطني يعني عقل، و مربي ظاهري يعني پيامبران) را براي تربيت آنها قرار داده است و اين دو مربي بدون كمك به يكديگر نمي توانند مؤثر واقع شوند. اين دو نعمت بزرگ را خداوند متعال اسباب تميز انسان ها از يكديگر و اسباب امتحان آنها از هم قرار داده است.

امام صادق(ع) فرمود:" حتمي است براي مردم كه خالص شوند و امتحان گردند و از يكديگر تميز داده شوند و غربال گردند و مردمان بسياري در غربال استخراج شوند."

بر اساس روايات مختلف روشن مي شود كه هر بخشش و توسعه اي و هرمنعي و هر امر و نهي اي براي امتحان است؛ و نيز برانگيخته شدن پيامبران و ارسال كتاب هاي آسماني براي جدا شدن بدكاران از نكوكاران و بدبختان از خوشبختان است، تا در اين امتحان حجت الهي بر مردم تمام شود، زيرا خداوند به همه چيز آگاه است.

شدت ابتلاي پيامبران و اوصيا و مؤمنان

هرعملي كه از انسان سر مي زند و هر لذتي كه انسان مي برد، اثري در نفس بر جاي مي گذارد و هر چه شخص در لذت ها بيش تر غوطه بخورد، علاقه اش به دنيا بيش تر مي گردد و به همان اندازه از آخرت غفلت مي ورزد تا جايي كه توجه او از خداوند و آخرت كلاً سلب مي گردد.

از سوي ديگر هر گاه انسان از پديده اي بدي و سختي هايي ملاحظه كند، از آن متنفر ورويگردان مي شود، و سعي مي كند آن را از خود دور سازد. بر اساس همين مطلب هر گاه انسان از اين عالم بلاها و دردها و سختي ها ديد طبيعتاً از آن متنفر مي شود، دلبستگي او به اين دنيا كم مي شود، سعي مي كند از آن روحاً كوچ كند و دل به سراي ديگر بفرستد.

لذا هر چه عنايت خداوند متعال به بنده اي بيش تر باشد، موج هاي بلا را بيش تر متوجه او مي كند تا اين كه روح اين بنده از دنيا و زخارف و زينت هاي آن منصرف گردد.

آينه( خداوند متعال) او را از دنيا پرهيز مي دارد، همان طور كه طبيب مريض را ( پرهيز مي دارد).

همچنين عنايات ازلي خداوند متعال به انبيا و اوليا به خاطر آن است كه خداوند آگاهي دارد كه آن ها در زمان تكليف او را اطلاعت مي كنند.

از ديگر نكات شدت ابتلا و گرفتاري بندگان خاص خداوند آن است كه بيشتر به ياد خدا بيفتند؛ زيرا اصولاً انسان ها در هنگام راحتي و آسايش غفلت مي ورزند. البته اين نكته در خصوص انبيا و اولياي كامل تا حدي فرق مي كند، زيرا قلب اين ها محكم تر از آن است كه به دنيا علاقه ورزد و نيازي باشد تا با سختي وبلا چهره از دنيا برگردانند، بلكه اينان به نور باطني دريافته اند كه حضرت پروردگار به اين عالم توجهي ندارد، لذا فقر را بر ثروت و بلا را بر راحتي ترجيح داده اند.در حديث است كه جبرئيل كليد خزائن زمين را به پيشگاه حضرت ختمي مرتبت آورد و عرض كرد كه در صورت قبول اين ها، چيزي هم از مقامات اخروي شما كم نمي گردد، اما حضرت براي فروتني در برابر پروردگار آن را قبول نكرد و فقر را برگزيد.

همچنين در روايات آمده است كه براي مؤمنان مراتبي است كه نمي توان به آن ها رسيد مگر به سبب تحمل سختي و بلا ، چنان كه امام حسين(ع) رسول خدا(ص) را در خواب ديد، حضرت به آن مظلوم فرمود:" از براي تو در بهشت درجه اي است كه به آن نمي رسي مگر با شهادت".

در روايت ديگر از امام صادق(ع) آمده است كه همانا بزرگي مرد به بزرگي بلايي است كه به او مي رسد؛ و خداوند قومي را دوست نمي دارد، مگر اين كه آن ها را مبتلا نمايد.

به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه انبيا و اوصيا در بيماريهاي جسمي و حسي شبيه ديگران اند؛ اما از ابتلاي به برخي امراض كه با اهداف بعثت منافات داشته باشد و موجب روي گرداني مردم از آن ها شود مصون و درمان اند، مانند جذام و برص.

دليل آن هم اين است كه عموم مردم صحت و سلامتي جسمي را با كمالات روحي ملازم و همراه مي دانند، لذا عنايات خداوند اقتضا مي كند كه پيامبران صاحب شريعت و مبعوث به رسالت را به بيماري هايي دچار نكند كه خلق از آنها متنفر ، و از گرد آنها پراكنده نشوند ، اما در خصوص بعضي از پيامبران كه صاحب شريعت نيستند و برخي اولياء و مؤمنان بزرگ ابتلاي به اين گونه بيماري ها منعي ندارد چنان كه حضرت ايوب و جناب حبيب نجار مبتلا بودند .

دنيا محل پاداش و مجازات نيست

بايد دانست كه دنيا نه دار كرامت و ثواب پروردگار است و نه محل عذاب، زيرا دار كرامت و پاداش عاملي است كه نعمت هاي آن خالص و به سختي آغشته نباشد، در حالي كه مي دانيم لذات و خوشي هاي دنيا با سختي و درد همراه است و سختي ها و دردهاي آن هم خالص نيست و گاه با نعمت و نقمت ايي همراه است.

لذا همان طور كه در حديث آمده است، علت ابتلاي مؤمن در دنيا آن است كه خداوند متعال دنيا را پاداشي براي مومن و يا مجازات براي كافر قرار نداده است. دنيا محل امتحان و دار تكليف و مزرعه آخرت است. بنابراين كساني كه انتظار دارند خداوند متعال گنه كاران و ظالمان را قلع و قمع كند، خلاف سنت الهي مي انديشند، زيرا سنت الهي آن است كه دنيا محل عمل باشد و در آخرت نتايج مشخص گردد.

اگر ظالم و ستمگري در دنيا مجازات شود، از عنايات خداوند متعال به اوست، همان طور كه مهلت دادن به اهل معصيت هم استدراج(1) است، چنان كه در آيه 177 سوره آل عمران آمده است.

" آنان كه كافر شدند، گمان نكنند كه مهلت ما به آن ها خير آن هاست. همانا مهلتشان داديم تا گناه را زياد كنند و براي آن ها عذابي دردناك است ."

به اين مطلب نيز بايد اشاره كرد كه ميزان درك بلا و سختي بستگي به ميزان درك مشخص دارد، لذا كساني كه عقل و دركشان كامل است به همان نسبت بلاهاي روحاني را بيش تر درك مي كنند. مي توان گفت اين كه رسول خدا(ص) فرمود:" هيچ پيامبري اذيت نشد، آن گونه كه من اذيت شدم، ناظر به همين معنا باشد، زيرا هر كس عظمت پرودگار را بيشتر درك كند، از گناه بندگان بيشتر متأثر مي شود، پس اذيت و بلاي او بيشتر خواهد بود.

پي نوشت:

1- " استدراج" به نقل از امام صادق(ع) چنين تعريف شده است:" وقتي كه بنده گناهي را مرتكب مي شود، اما نعمت او افزون مي گردد تا او از طلب آمرزش غفلت ورزد، اين همان استدراج است."

............بنقل از پايگاه تبيان.نت...........

  
نویسنده : معبر ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٧
تگ ها :

درگذشت سلمان

با سلام

 

در خرائج نقل مي کند: صبحگاهي اميرالمؤمنين وارد مسجد شد فرمود در خواب پيامبر اکرم صلي الله را ديدم به من فرمود سلمان از دنيا رفت. دستور داد او را غسل بدهم و کفن کنم و نماز بر بدنش بخوانم و دفن نمايم. اينک من براي تجهيز سلمان عازم مدائن هستم. عمر* از بيت المال کفن براي او بردار فرمود: کفنش تهيه شده احتياج نيست و خارج شد مردم نيز از پي او تا خارج مدينه رفتند. بعد آنها مراجعه کردند.   اميرالمؤمنين عليه السلام تنها رفت.

هنوز ظهر نشده بود برگشت فرمود او را دفن کردم اما بيشتر مردم اين حرف را باور نمي کردند. تا جند روز گذشت نامه اي از مدائن رسيد: که سلمان در فلان روز از دنيا رفت. مرد عربي آمد او را غسل داد و کفن کرد و نماز خواند و رفت. همه ي مردم از اين جريان تعجب کردند.

 

*= محدث نوري مي نويسد سلمان در زمان حکومت عثمان از دنيا رفته شايد که راوي اشتباه کرده است

 

  
نویسنده : معبر ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٤
تگ ها :

خوابي آموزنده

سلام.

استاد فلسفي در (ج1) معاد خود صفحه ي 323 نقل مي کند چند سال قبل در يکي از چند سال قبل در يکي از شهرهاي ايران مرد با شريف و ايماني زندگي مي کرد. پسرش هم مانند پدر با تقوا و پرهيزکار بود. آنها يک زندگي معمولي داشتند و براي اداره ي زندگي بايد صرفه جوئي هايي مي کردند. مثلا براي خورد و خوراک فقط از آب شهر استفاده مي کردند. اما براي آبياري باغچه ي کوچک و شستشوي لباس و پر کردن حوض از آب چاه استفاده مي کردند. بالاي چاه براي حفظ از باران و برف سايباني ترتيب داده بودند. مانند يک اتاقک. هم چاه از ريختن زباله و چيزهاي زائد مصون باشد و هم کسي که آب ميکشد سرپناهي داشته باشد. خودشان کار آب کشيدن و حتي تعمير هاي جزئي داخل خانه را بر عهده داشتند روزي پدر پيشنهاد کرد: کاهگل هاي بالاي چاه ممکن است تبله کند و بريزد داخل چاه، خوب است دوباره کاهگل کنيم مشغول اين کار شدند و تجديد سرپوش نمودند اما سر چاه را تخته گذاشتند تا خاک و گل داخل چاه نريزد. بعد از تمام شدن کار پدر متوجه شد که انگشترش گم شده است . هر چه گشت پيدا نکرد. بعد از چند سال پدر در يک سکته ي قلبي از دنيا رفت. پسر او گفت: مدتي از مرگ پدرم گذشته بود ، شبي او را در خواب ديدم مي دانستم که او مرده است. نزديک آمد و گفت: پسرم! مبلغ پانصد تومان به فلان کس بدهکارم مرا نجات بده و از گرفتاري خلاصم کن پسر بيدار شد اما کار را چندان اهميت نداد و اقدامي نکرد. پس از چندي دو مرتبه به خواب پسر آمد سخن خود را تکرار کرد و گلايه نمود و اقدامي نکرد که چرا به حرف من اعتنا نکردي ؟! او که ميدانست پدرش مرده است گفت براي اينکه بدانم اين تو هستي که با من سخن مي گوئي، يک علامت براي من بگو ! پدرش گفت يادت هست چند سال پيش سقف اتاقک بالاي چاه را کاهگل کرديم. و انگشترم مفقود شد هر چه جستوجو کردم پيدا نشد. گفت يادم هست.

پدر گفت:  وقتي آدم مي ميرد بسياري از مسائل ناشناخته و مجهول براي او روشن مس شود. من بعد از مرگ فهميدم انگشتر لاي کاهگل هاي سقف اطاقک مانده است چون موقع کار ماله در دست چپم بود و کاهگل را با دست راست مي گرفتم، در يکي از دفعات که کاهگل را به من دادي، وقتي خواستم آن را با ماله از کف دستم جدا کنم و به سقف بزنم انگشتر از دستم با فشار جدا شد و با گل ها آن را به سقف زدم، در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشدم براي اينکه مطمئن شوي که خودم هستم با تو سخن مي گوييم هر چه زودتر کاهگل ها را از سقف جدا کن و آنها را نرم کن انگشتر را مي يابي. پسر بدون اينکه خواب را به کسي بگويد فردا صبح در او اين فرصت اقدام نمود گفت روي چاه را پوشاندم و کاهگل ها را جدا کردم و داخل حياط آنها را نرم کردم و انگشتر را يافتم. مبلغي که پدرم گفته بود آماده نمودم. و نزد آن مرد رفتم پس از احوال پرسي گفتم: شما از پدرم طلبي داشتيد؟  پرسيد: چرا اين سؤال را مي پرسي ؟گفتم: خواست بدانم. گفت آري پانصد تومان. پرسيدم پدرم چگونه به شما مقروض شد  و گفت يک روز به حجره من امد و پانصد تومان قرض خواست من پول را دادم و بدون اينکه از او مدرک يا يادداشتي بگيرم، ايشان رفتند. اما طولي نکشيد که بر اثر سکته در گذشت پرسيدم: چرا براي وصول طلب خود مراجعه نکرديد ، جواب داد سندي در دست نداشتم شايسته نديدم مراجعه کنم. زيرا ممکن بود گفته ام مورد قبول قرار نگيرد. پسر متوفي مبلغ را به صاحب مغازه داد و خواب خود را براي او نقل کرد.

 

----بايد توجه داشت ارتباط ارواح به وسيله رؤياهاي صادقه داراي چند نکته است اول: اين رؤيا ها دليل صادقي است بر بقاء روح و حيات بعد از مرگ

دوم: گرفتاري متوفي در عالم برزخ که گاهي توسط فرزندان با وسايل مختلف بر طرف مي شود و خيلي اهميت دارد.

سوم: واقعيت هاي برزخ که پنهان است آشکار مي گردد.

  
نویسنده : معبر ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٤
تگ ها :

An English Dream Dictionary

A full detailed English alphabetical sorted symbols by true mythological dream dictionary in 550 pages ( All what I knew and used here and in sleeps.com and dreamtree.com) will be ready in 2 months, and will be sent for the interested people by the web net.

Please e-mail me your comments and orders.

Varzandeh89@yahoo.com

  
نویسنده : معبر ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۱
تگ ها :

حکايت :

 

با سلام:

 

در کتاب قصص العلما آمده است که: در زمان سلاطين صفويه شخصي از طرف پادشاه فرنگ به اصفهان آمده و  دليل بر نبوت ختميه حضرت محمد (ص) مي خواست غير از اصل تواتر  و آن شخص در علم هيؤت و حساب و نجوم بسيارماهر بود .حتي خبر مي داد مردم را از آنچه بر او روي داده بود از بلايا و حوادث . روزي سلطان امر به احضار علماء اصفهان نمود که با آن شخص مباحثه نمايند و اثبات نبوت خاصه محمديه کنند . قضا را در آن وقتمرحوم ملا محسن فيض کاشاني هم در مجلس حاضر بود.پس آن جناب روي به آن شخص نموده و گفت : پادشاه شما چه قدر بي ادراک است که از براي چنين امر مهمي ، مثل تو آدمي را فرستاده . آن شخص همينکه اين سخن را شنيد مضطرب شده و از روي غيظ و غضب گفت : اي عالم مسلمانان جاي خود را بشناس و از قدر و اندازه خود تعدي و تجاوز مکن . به عيسي و مادرش قسم که هر گاه تو مي دانستي  آنچه را من مي دانم و احاطه دارم از علوم و کمالات. مي فهميدي که زنهاي دنيا مثل من فرزندي نزاييده اند ، چه آنکه در مقام امتحان  قدر مرد معلوم مي شود.

پس ملا محسن فيض دست به جيب بغلي خود برده و چيزي را بيرون آورد و گفت : اين چيست   که من در دست دارم؟ آن شخص مدتي در فکر فرو رفت سپس رنگ صورتش متغير شده و به زردي ميل کرد و آثار جهل از وجناتش ظاهر شد . ملا محسن فرمود : چه زود ظاهر شد جهل و ناداني تو و باطل شد ادعاي تو ! آن شخص گفت : بحق عيسي ( سلام الله ) و مادرش مريم (ع ) که مي دانم آنچه در دست تو ست و لکن تامل و فکر من از جهت ديگري است . ملا فيض گفت سکوتت از براي چيست ؟ گفت : مي دانم که آن چيزي که در دست تو است قدري از خاک بهشت است و لکن تامل و فکر من از اين راه است که اين خاک از کجا بدست شما رسيده است ؟ ملا فيض فرمود : شايد در حساب اشتباه کرده باشي ؟آن شخص "فت : نه بحق عيسا سلام الله و مادرش . پس ملا گفت : بلي آنچه در دست من است از خاک کربلا و تربت حضرت سيد الشهدا  حسين ابن علي است و پيغمبر ما فرموده است : که کربلا قطعه من الجنه يعني کربلا قطعه اي از بهشت است . پس تو در اين صورت مي تواني به دين اسلام داخل نشوي ؟ چه آنکه بگفته خودت قاطع هستي که قاعده و حسابت خلاف واقع نمي شود ؟ پس آن شخص نصراني عيسوي از روي انصاف تصديق فرمود و دين اسلام را هم قبول نمود.

از کتاب خزينه جواهر – مرخوم شيخ نهاوندي

  
نویسنده : معبر ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٠
تگ ها :

خواب صلوه و نجات...

سلام

 

در کتاب معارج النبوه آمده است که بعضي گذشتگان ثقه نقل کرده است که : در دريا با جمعي در کشتي بوديم بادي و طوفاني برخاست و سفينه را در طلاطم امواج انداخت چنانچه اهل کشتي دل از حيات بر داشتند و يکديگر را وداع کردند . در اين اثناء نعاس ( چرت ) بر من غلبه کرده چشمم گرم شد. حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را در خواب ديدم که مرا گفت : که اهل کشتي را بگوي تا هزار نوبت اين صلوا ت بر من فرستند و آن صلوا ت را بر من خواند. بيدار گشتم و اهل کشتي را از خواب خود خبر دار کردم، پس بخواندن آن صلوا ت مشغول شدند هنوز سيصد نوبت تمام نشده بود که باد بکلي تسکين يافت و همه خلاص شديم. آن صلوات اين است :

اللهم صل علي سيدنا و آله صلواه تنجينا  بها من جميع الاهوال و الافات و تطهر نا بها من جميع السيئات و ترفعنا بها عندک اعلي الدرجات و تبلغلنا بها اقصي الغايات من جميع الخيرات في الحيوه و بعد الممات.

معني لغات :

اللهم صلي : خدايا درود و سلام فرست.       سيدنا:  آقاي ما  - تنجينا : نجات بده ما را.     جميع الاهوال : از جميع ترسها     .    الافات  : آفتها  -  تطهرنا بها  : پاک کن ما را با آن .    السيئات : بدي ها -گناه ها        ترفعنا  : بالا ببر ما را.    عندک : نزد خودت.

ّبد نيست شما هم ( اگر گرفتار يا غم زده هستيد) امتحان کنيد.

خوابي ديگر :

در کتلب نورالعيون که از تاليفات شريف اصفهاني است ، حکايت نموده: من با خداوند معاهده نموده بودم که هر شب پيش از خواب عدد معلومي صلوا ت بر حضرت خاتم المرسلين بفرستم .شبي با اهل و عيال خود در يکي از غرفات خانه خوابيده بودم . در خواب ديدم که حضرت رسول الله (ص) داخل آن غرفه شد و از نور صورت مبارکش تمام ديوارها ي آن غرفه نوراني شد، پس بسوي من التفات فرموده و گفت : کجاست آن دهني که بر من صلوات مي فرستد تا من او را ببوسم، پس من حيا کردم و خجالت کشيدم ، پس صورتم را نزديک بردم و آن بزرگوار صورت مرا بوسيد.پس من از شدت خوشحالي از خواب بيدار شدم و اهل و عيال خود را بيدار نمودم .غرفه را از بوي آن بزرگوار چنان خوشبو ديدند که گويا مملو شده بود از مشک ،و آن بوي تا مدت هشت روز بر صورت من باقي بود بقسمي که همه مردم آنرا استشمام مي کردند.

 

  
نویسنده : معبر ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٠
تگ ها :

خواب ديدن

با عرض سلام:

 

"خواب ديدن":

 مي گويند فعاليتي است نا خوداگاه يعني فعاليتي خارج از کنترل شعور و آگاهي است  اما علت اين فعاليت چيست و از کجا منشاء مي گيرد به اختلاف نظر داده شده است.

 در معاد استاد فلسفي ج1، ص141 عقيده فرويد را در مورد رؤيا چنين مي نويسد: فرويد رؤيا را رابطه اي بين ضمير باطن و ظاهر، يا حيات پنهان و آشکار، خواستههاي سر کوفته، تمايلات واپس مانده، شهوات اقناع نشده و کينه ها و دشمني ها و ... مي داند.   به نظر او، رؤيا به هيچ وجه مربوط به آينده ي مجهول نيست و از فرداي نيامده خبر نمي دهد، بلکه مربوط به ايام طي شده و خوب و بدهايي است که بر انسان گذشته است.

نظريه فرويد و ساير پژوهشگران مادي، صحيح است. اما يک قسم از رؤيا مي شود. و فقط قسمتي از انواع رؤيا را تعبير مي کند. که در روايات اسلامي نيز بيان شده است ولي دو قسم  ديگر از رؤيا، هرگز با چنين تعريفي تطبيق نمي کند ديدگاه اسلام از بعضي جهات از ديدگاه هاي ياد شده مادي درباره ي رؤيا در بعضي مشابهت دارد ولي از بعضي جهات متفاوت است. مثلا اسلام به سه نوع رؤيا اعتقاد دارد که ديدگاه مادي از درک آن قاصر است. رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: الرؤيا علي ثلاثة 1- بشري من الله 2- تحزين من الشيطان 3- و الذي يحدث الانسان به نفسه فيراه في منامه

رؤيا سه نوع است. اول: بشارت از جانب خدا. دوم محزون نمودن از طرف شيطان سوم نوعي رويا که از حديث نفس به وجود مي آيد که در خواب انسان مي بيند.

با يک توجه، کاملا مشهود است که نوع سوم رؤيا " الذي يحدث الانسان به نفسه فيراه في منامه" همان نوعي خوابي است که مورد نظر و توجه روان شناسي است اما دو نوع ديگر، خارج از قوه درک روان شناسي امروز است.

امام صادق(ع) نيز مي فرمايد: الرؤيا علي ثلاثة وجوه 1- بشارة عن الله للمومن 2-و  تحزين من الشيطان و اضعاث احلام  رؤيا سه نوع است: اول بشارت است براي مؤمن دوم: حزن و اندهي که شيطان در خواب براي انسان به وجود مي آورد. نوع سوم خواب هاي پوچ و آشفته.

  
نویسنده : معبر ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٧
تگ ها :

خواب راست يا دروغ يا آشفته؟

سلام

 

کمتر کسي را مي شناسيم که در زندگي خوابها يي نديده باشد که به پاره اي امور مخفي و يا مشکلات علمي و يا حوادث آينده از خير و شر دلالتش نکرده باشدو چنين امري را نمي توان حمل بر اتفاق کرد و گفت که هيچ ارتباطي ميان آنها و تعبيرشان نيست.مخصوصا خوابهاي واضح يا صريح که به تعبير نيازي ندارد، به طور کلي هيچيک از رويا ها خالي از حقيقت نمي باشد و ريشه و اسبابي دارند که باعث پيدايش آنها در نفس و ظهور انها در خيال مي شود.بنا بر اين مي توان اذعان نمود براي هر رؤيايي تعبيري هست ولي تعبير بعضي از آنها عوامل طبيعي و بدني در حال خواب است و تاويل بعضي ديگر عوامل اخلاقي است و بعضي ديگر با سببهاي متفرقه و اتفاقي در ارتباطند.

خوابهايي که حقيقت دارند و صريح هستند از ديدگاه علامه طباطبايي با الهام از قرآن به دو دسته تقسيم مي شوند:

قسم اول : رؤياهايي که خواب بيننده در آنها هيچ گونه تصرف و تمثيلي نکرده و قهرا و بدون هيچ زحمتي با تاويل خود انطباق دارند،

قسم دوم :خوابهاي غير صريح هستند که صاحب رؤيا از جهت حکايت در آن تصرف کرده ، يا به تمثيل و يا به انتقال از معناي رؤيا به چيزي که مناسب آن يا ضدش است، اين قسم دوم نياز به تعبير دارد. حالت دوم خود به دو نوع تقسيم مي شود يک نوع خوابي که صاحب رؤيا فقط يک بار در آن دخالت مي کند و نوع ديگر که نفس صاحب رؤيا به يک انتقال و دو انتقال اکتفا ننموده و بدون آنکه به حدي توقف کند ، انتقال بعد از انتقال و تصرف بعد از تصرف کرده به طوري که برگرداندن رؤياي نامبرده به اصلش مشکل است. اين گونه رؤيا ها را" اضغاث احلام " مي گويند.که يا فاقد تعبير است و يا تعبير کردن آنها مشکل يا غير ممکن است.

خداوند در کلام خود به هر سه قسم رويا اشاره کرده است: از قسم اول ، روياي حضرت ابراهيم عليه السلام و روياي مادر حضرت موسي عليه السلام و پارهاي از رويا هاي حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله، و قسم دوم را هم در عبارت " اضغاث احلام " در سوره يوسف اشاره نموده و از قسم سوم رؤياي حضرت يوسف عليه السلام و روياهاي دو زنداني و رؤياي پادشا مصر .

در روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله چنين آمده است : خواب ديدن سه نوع است: يا بشارتي از ناحيه خداوند است و يا وسيله اي براي غمناک و حز ين کردن مردم از طرف شيطان و در مواردي  مسائلي است که انسان در فکر خود پرورانده و آن را در خواب مي بيند." الرؤيا ثلث: فبشري من الله و حديث النفس و تخويف من الشيطان" در روايتي حضرت محمد فرموده اند:

" خواب ديدن سه گونه است: دسته اي تهديداتي از طرف شيطان براي اندوهگين ساختن فرزندان آدم ، برخي رؤيا هايي هستند که از اهتمام فرد خواب بين در حالت بيداري حکايت دارد و نوع سوم به عنوان بخشي از قسمتهاي چهل و ششگانه پيابري تلقي مي گردد.

بر حسب عوامل گوناگون و تاثير پذيري رؤياها از برخي حالات و شرايط ، خوابها متعدند:

رؤياهاي راستين که به تفضيل به آنها اشاره خواهيم کرد.خوابها يي که در آنها راست و دروغ با يکديگر آميخته اند.حضرت امام صادق عليه السلام به مفضل از اصحاب خود فرمودند:

"در مورد خواب ديدن انديشه کن ، که چگونه خداوند در مورد آنها تدبير بکار گرفته است ، زيرا راست و دروغ آن را با هم آميخته است، اگر همه رؤيا ها راست بود تمام مردم پيامبر بودند و اگر تمام خوابها کاذب بودند ، نه تنها فايده اي نداشت بلکه امري زائد و بي معنا بود.

ابو بصير گويد ، به امام صادق عليه اسلام عرض کردم :فدايت شوم، خواب راست و دروغ از کجا بر مي آيد؟ فرمود:

" خوابهاي دروغ و پريشان آن است که مرد در آغاز شب مي بيند، در آن وقت تحت تسلط شهوات است و آن خوابها چيزي نيست جز انچه در خيال انسان مجسم شود و انها دروغ و بر خلاف در آيد و اما خواب راست ، آن است که انسان پس از گذشتن دو ثلث از شب هنگام آمدن فرشته ها ببيند وآن سحر است و اين خواب راستين است که ان شاء الله تخلف ندارد.

رؤياهاي کاذبه خوابهايي است که طي ان صور خيالي و جزيي با معاني کلي پيوند و رابطه اي ندارد و لذا تعبير آن بي جا و بي مورد مي باشد و هرگز آدمي را به آگاهي جديدي نمي رساند و در آينده دور يا نزديک نيز واقع نمي شود.گاهي رؤياهاي راستين با احساسات، تمايلات و حوادث گذشته و يا رويداد هاي همزمان ممزوج مي شودو در نتيجه حقيقت چنين خوابهايي را دچار ترديد مي نمايد، زياده روي  در خوردن برخي غذاها قبل از خوابيدن، حرن و اضطراب شخص يا ناراحتي هاي رواني و دردهاي جسماني ، ارتکاب گناه و سر پيچي از قوانين اخلاقي ممکن است خوابهاي واقعي را مخدوش کند.خواب افراد مست و جنب و خانمها در هنگام حيض و امثال آن ممکن است آميخته به کذب باشد.

  
نویسنده : معبر ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٧
تگ ها :

آرشيو رويا های قبلی شما

با سلام

رويا های قبلی شما در قسمت سمت چپ پايين همين صفحه موجود استــ کليک بفرماييد.

  
نویسنده : معبر ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱
تگ ها :