اولين بلاگ درباره تعبير خواب

توضیحاتی در مورد خواب و تعبیر آن

خوابی ديگر

مسعودي در کتاب تاريخ خود از اسحاق بن ابراهيم که رييس شهر باني بغداد بود نقل مي کند :

که در خواب پيامبر  اکرم صلي الله عليه و آله را ديدم  که به من فرمود : آن قاتل را آزاد کن.

با ترس از خواب بيدار شدم. از مامورين پرسيدم ، کسي را شما گرفته ايد؟ گفتند بلي يک نفر در زندان ما است که متهم به قتل است. گفتم او را بياوريد.

وقتي آمد . گفتم راستش را بگو. جريان را اينطور آغاز کرد. گفت : ما چند نفر رفيق بوديم که شبها دور هم جمع مي شديم و به عيش و عشرت مي پر داختيم . ديروز پير زني که براي ما زنهايي مي آورد ، آمد به همراه دختري بسيار زيبا و خوش اندام. همينکه دختر به وسط حياط رسيد و ما را ديد يک مرتبه ناله اي زد و روي زمين بيهوش افتاد. من او را داخل اتاق بردم وقتي که به هوش آمد پرسيدم چه شده چرا بيهوش شدي ؟

گفت اين زن مرا فريب داد، گفت بيا اينجا کفشهاي بسيار عالي و بي نظير هست، بخر.حالا که آمدم ديدم به دام افتاده ام من دختر سيد هستم . بيا به واسطه رسول الله و فاطمه زهرا عليها سلام به من رحم کن و مرا نجات بده.

من رفتم پيش دوستان خود و به آنها جريان دختر را نقل کردم و از ايشان تقاضا کردم که کاري به اين دختر نداشته باشيد. آنها خيال کردند که آنها را فريب مي دهم و از جاي جستند و گفتند : حالا که خودت کام گرفته اي مي خواهي مانع ما بشوي. من هم به دفاع از آن دختر در مقابل آنها ايستادم و قسم خوردم که هيچ کدام نمي توانيد به اين دختر دست دراز کنيد. آنها حمله کردند و من مجروح شدم ولي يک نفر از آنها که خيلي حريص و بي تاب بود به او حمله کردم و او کشته شد.ديگران ديگر متعرض نشدند و دختر را نجات دادم و سالم به خانه فرستادم .

در موقع رفتن گفت : خدا ترا حفظ کند ، همانطور که مرا حفظ کردي و نگهبان تو باشد چنانچه از من نگهباني کردي.

در اين موقع سر و صدا بلند شد همسايه ها آمدند مرا با کارد ديدند و رفيقم را کشته. مرا دستگير کردند و آوردند اينجا اما واقع جريان همين بود که شرح دادم.

رييس شهرباني گفت از تو گذشتم با اينکه يک نفر را کشته اي تو را به پيامبر بخشيد م. جوانک گفت : بحق آن کسي که مرا به او بخشيدي  ديگر گرد معصييت نمي گردم . از کتاب روياهای صادقه ُ- موسی خسروی

 

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۸
تگ ها :