اولين بلاگ درباره تعبير خواب

توضیحاتی در مورد خواب و تعبیر آن

 

با عرض سلام و خسته نباشيد :

اميدواريم که از  مطالبی که تا به الان برای شما تهيه کرديم راضی بوده باشيد .شما ميتوانيد برای سابقه کار ما در امر تعبير خواب به سايت Sleeps

(General Discussion Group)

 که در حدود ۳۰۲۱ خواب و سايت Dreamtree که در حدود ۲۰۰۰ خواب در مدت ۵ سال متوالی تعبير شده است مراجعه کنيد.

مطلب امروز در مورد مناظره امام صادق عليه السلام با يک طبيب هندی در مورد اصل خواب و روح ميباشد که از کتاب دارالسلام ،ج ۱ ،ص ۱۰انتخاب شده است و در انتهای ان خلاصه ترجمه ايی به انگليسی تقديم شده است: 

امام صادق(ع) در رساله اهليلجيّه پس از کلامي طولاني در دفع شبهه هاي طبيب هندي فرموده : شبهه او اين بود که از باريک بيني خود بياناتي برايم آوردي که ديگري نياورده است، جز اينکه من از آنچه در دست دارم دست بر ندارم مگر بدليل نيرومند و ديرين که تو بيان کني‌ ( امام فرمود) من گويم:

اکنون پاسخ نداري و در گفتارت پريشان شدي برايت دليلي از خودت بياورم تا برايت روشن شود که حواس چيزي را نشناسند جز بوسيله دل، آيا در خواب ديدي که ميخوري و مي نوشي تا آنکه کامش بدلت نشسته ؟ گفت: آري.

گفتم: در خواب ديدي که ميخندي و گريه مي کني، در شهر ها که نديدي يا  ديدي گردش مي کني تا نشانه هاي آنجه در خواب ديدي بداني .

گفت: آري بي اندازه از اين باره خواب ديدم.

گفتم: آيا در خواب ديدي از خويشانت چون برادر و پدر و خويش ديگر که مرده است از پيش و آنرا بشناختي چون شناخت او پيش از مردنش.

گفت: آري بسيار و بسيارتر .

گفتم: بگو. کدام حس " تواين چيزها را در خواب دريافته تا دلت را بديدار مرده ها و سخن با آنها و خوردن خوراک و گردش در شهرها و خنده و گريه و جز آن رهنمون شده.

گفت: نمي توانم بگويم کدام حس" من اين چيزها را در يابد و چگونه دريابد با اينکه چون مرده باشد نه شنود و نه بيند.

گفتم: به من بگو چون بيدار شوي آنچه به خواب ديدي بياد نياري تا آنجا که بخاطر بسپري  و در بيداري به برادرانت گزارش دهي و حرفي از آن وانگذاري؟

گفت: راستش همچنانست که تو گويي و بسا چيزي در خواب بينم و روز را به شب نکنم تا خودش را در بيداري بينم.

گفتم: کدام حس تو اين خواب را در دلت استوار سازد تا پس از بيداري بيادش آري.

گفت: حواس را در اينجا راهي نيست.

گفتم: پس شايسته است بداني چون حواس در اينجا نابودند آنچه اين چيز ها را بيند و بياد نگهدارد همان دل تو است که خدا در آن خرد نهاده و آنرا بر بنده ها حجت ساخته.

گفت: آنچه در خواب ببينم چيزي نباشد همانا چون سرا بست که در چشم آب ايد و چون بجايش رسند هيچ نباشد و آنچه در خواب بينم چنين است.

گفتم: چگونه خواب را مانند سراب داني با آنکه در آن شيرين و ترش خوردي و شادي و انده در  يافتي.

گفت: زيرا بجاي سراب رسم نا چيز است و آنچه هم در خواب بينم چون بدان رسم هيچ است.

گفتم: به من بگو اگر در خواب کامياب شدي و دلت براي آن تپيد آيا مطلب چنان نيست که من برايت شرح دادم؟ گفت: آري.

گفتم: آيا هرگز محتلم شدي تا در باره ي زني کامروا شده باشي شناخته تو باشد يا نه؟

گفت: آري به اندازه بيشماري.

گفتم: مگر در آن لذتي نيافتي به اندازه لذت خود در بيداري وانگه بيدار شدي مني از تو آيد به اندازه آنچه در کامروايي بيداري.

 اين حاجت تو را در باره ي سراب نقض ميکند.

گفت: محتلم همان در خواب بيند که حس او در بيداري در يافته.

گفتم: اين سخن تو دليل من است و تو پنداري دل همه چيز را در يابد و بشناسد با اينکه حواس همه نابود باشند و مرده و ناشنوا و نابينا، و البته نبايد منکر شوي که دل با وجود حواس در بيداري هم داراي شناخت و دانش است، در صورتيکه اعتراف داري که بزن نگرد پس از رفتن حواس تا انجا که اورا گايد و از او کامروا شود، و سرد براي کسي که انديشه درباره ي دل وآنرا بي وجود حواس شناساي اشياء داند، اين نکته را بفهمد که دل خود مدبر حواس است و پادشاه و سرور و حاکم آنها است، زيرا آدمي هر چه را نداند اين را ميداند که دست نتواند چشم را در آورد و زبان را ببرد، و ميداند که هيچ کس بي اجازه دل و رهبري او نتواند در تن کاري کند.

زيرا خداوند تبارک و تعالي دل را مدبر تن ساخته تا بدان بشنود و ببيند و او حاکم و فرمانده بر تن است اگر پس نشيند تن پيش نرود، و اگر پيش رود تن پس نکشد و بدو حس شنود و بيند، اگرش وادارد بکار رود و اگرش باز دارد باز افتد، بدانست که شادي آيد و بدان درد دريافت شود، اگر يک حسي تباه شود دل بجا است و اگر دل تباه شود هيچ حسي بجا نماند و همه از ميان بروند‌ ( اندازه نياز از سخن او پايان يافت.

--يک راه وجداني براي باور داشتن گفتار شرع از هر درباره ي ماندن جان ها پس از نابودي تن ها،  زيرا بسياري از مردم پدر و پسر را در خواب بينند و به او گويد برو فلان جا که طلا برايت در آن گنج نهادم، و بسا که او را بخواب بيند و به او سفارش کند که وام او را بپردازد، و چون بيدار شود و باز رسد چنان باشد که در خواب گفته، و اگر نبود که آدمي پس از مرگ مي ماند و زندگي دارد چنين نبود، و چون از اين دليل برآيد که آدمي پس از مرگ زندگي دارد و تن بحکم حس مرده باشد بايد آدمي جز اين تن محسوس باشد چنانچه در پيش گذشت.

رازي گفت: هنگام خواب تن سست شود و سستي او جانرا سست نکند بلکه نيرو بخشد تا احوالي را مشاهده کند و بر امور غيب آگاه شود و از اينجا بر آيد که مرگ تن مرگ جانرا به دنبال ندارد.

ترجمه:

Soul

I want to tell you a reason to know that 5 senses can't understand anything except by the soul,

Have you dreamt you were eating and drinking and had pleasure of that. He said yes. I said: have you dreamt laughing and crying, and strolling in the cities that haven't seen yet but you know the specialties. He said: yes dreamt very much. I said:  Have you ever dreamt about your dead brother or father and know them like they are alive.

He said: yes too many times. I said: tell me which sense has received such things to see the dead and talking to them or crying and laughing. He said: I can’t say which one. Because the body is slept like a dead. I said: tell me when you wake up don’t you remember and report to the friends exactly, He said; yes and sometimes I see that before night in real life. I said; which sense keeps it to remember the dream after waking. He said; there is no way for sense. I said then you should know because senses are vein here that is the soul that God has put wisdom in it and it is a reason. He said; what I dream is like mirage one thinks it is water but when arrive at there is nothing. I said; how do you say it is like mirage and you ate sweets and pickles and were happy and sad he said; because what I dream when I arrive at it is nothing. I said: have you ever had sex in the dream and your hearts beat, have you ever had wet dream about a woman or man. You know him or don’t know He said many times said had you orgasm and when you woke up you were wet then this is not mirage.

He said: dreaming orgasm is just like the real life .I said this is my reason that soul. Knows everything although senses are dead and can’t see or hear of course you shouldn’t deny that soul in addition of the senses knowledge recognition in the waking life and after vanishing the senses has sex with them then it recognizes the things after going senses and now you understand that the itself is guiding the senses and is their governor and none of the senses can’t do anything without soul; if the soul goes a head body wasn’t get back and if soul gets back the body won’t go a head with the soul the happiness com and with it the ache is received if a sense is damaged the soul is remained but if the soul is damaged or become senses can work properly

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢٩
تگ ها :