اولين بلاگ درباره تعبير خواب

توضیحاتی در مورد خواب و تعبیر آن

حمايت از فرزند عزيزش!

با سلام:

 

در کتاب تحفةالازهار مي نويسد: سيد جليل مهنابن سنان از علامه رحمةالله عليه نقل ميکند: سمهودي در جواهرالقدس از مشايخ خود نقل کرده که شخصي از اعيان گروه مغاربه عازم حج شد. مرد نيکوکاري در اختيار او صد دينار گذاشت و گفت اين مبلغ را در مدينه برسان به يکي از سادات حسيني تا بدين وسيله من حمايت از اولاد پيامبر اکرم (ص) کرده باشم مسافر وارد مدينه شد. از سادات بني الحسين جستجو کرد. و در مورد نسب آنها تحقيق نمود. گفتند صحيح النسب هستند. اما همه شيعه و رافضي هستند و آشکارا به سبّ و لعن صحابه مي پردازند. قاضي و خطيب و امام مسلمين نيز از آنها است حکومت در اختيار آنها است. هيچ کس حق مداخله ندارد.

مسافر گفت: من خوشم نيامد کمکي به آنها بکنم. در اين مورد پيوسته در انديشه بودم تا اينکه با يکي از آنها برخورد کردم. از مذهبش سؤال کردم گفت راست گفته ما شيعه هستيم. همان مذهب آباء و اجداد خود را داريم بالاخره من فهميدم جريان همانطوري است که گفته اند و ندانستم چه کار کنم اما به او گفتم اگر سني بودي پول را به تو مي دادم. مبلغ را گوشزد کردم گفتم: کمال احتياج را دارم اگر مقداري از آن را بدهي ممنونم اما هرگز مذهب و دين خود را فداي دنيا نمي کنم. خداوند قادر متعال، مي تواند کفايت امر مرا بنمايد. من از پرداخت خود داري کردم.

همان شب در خواب ديدم قيامت بر پا شده و مردم از صراط مي گذرند. من هم خواستم رد شوم که فاطمه زهرا عليها السلام مانع شد و دستور داد مرا ممانعت کنند به هر کس پناه بردم پناهم نداد. پيامبر اکرم (ص) را ديدم به ايشان شکايت کردم: که من از امت شمايم ولي فاطمه زهرا عليها السلام از عبور صراطم مانع شد.پرسيد براي چه مانع شدي؟ فرمود: چون او مانع روزي فرزندم شد.

من گقتم يا رسول الله! او شيعه بود که با اهل سنت کينه داشت و آشکارا اصحاب شما را سب(فحش) و دشنام مي داد. پيامبر (ص) فرمود: به تو چه ربطي داشت که در مورد فرزندم و اصحابم مداخله کني.

از خواب با ترس و لرز بيدار شدم تمام صد دينار را به اضافه صد دينار از مال خودم برداشتم و به جانب سيد مهنابن سنان رفتم. دستش را بوسيدم و حمد و شکر خدا را به جا آوردم. اما سيد گفت ديروز من از تو تقاضاي کردم ندادي حالا علاوه بر تمام آن مبلغ اين قدر هم اضافه مي دهي. اين يک واقعيت عجيب است تو را به خدا در خواب نديدي فاطمه زهرا عليها السلام تو را مانع از عبور صراط شد؟!

گفتم به خدا همينطور بود. مهنا گفت اگر آنها را نديده بودي به سراغ من نمي آمدي و اگر نمي آمدي من در نسب خود مشکوک مي شدم با اينکه داراي مذهب آنها هستم

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۸
تگ ها :