اولين بلاگ درباره تعبير خواب

توضیحاتی در مورد خواب و تعبیر آن

خوابي آموزنده

سلام.

استاد فلسفي در (ج1) معاد خود صفحه ي 323 نقل مي کند چند سال قبل در يکي از چند سال قبل در يکي از شهرهاي ايران مرد با شريف و ايماني زندگي مي کرد. پسرش هم مانند پدر با تقوا و پرهيزکار بود. آنها يک زندگي معمولي داشتند و براي اداره ي زندگي بايد صرفه جوئي هايي مي کردند. مثلا براي خورد و خوراک فقط از آب شهر استفاده مي کردند. اما براي آبياري باغچه ي کوچک و شستشوي لباس و پر کردن حوض از آب چاه استفاده مي کردند. بالاي چاه براي حفظ از باران و برف سايباني ترتيب داده بودند. مانند يک اتاقک. هم چاه از ريختن زباله و چيزهاي زائد مصون باشد و هم کسي که آب ميکشد سرپناهي داشته باشد. خودشان کار آب کشيدن و حتي تعمير هاي جزئي داخل خانه را بر عهده داشتند روزي پدر پيشنهاد کرد: کاهگل هاي بالاي چاه ممکن است تبله کند و بريزد داخل چاه، خوب است دوباره کاهگل کنيم مشغول اين کار شدند و تجديد سرپوش نمودند اما سر چاه را تخته گذاشتند تا خاک و گل داخل چاه نريزد. بعد از تمام شدن کار پدر متوجه شد که انگشترش گم شده است . هر چه گشت پيدا نکرد. بعد از چند سال پدر در يک سکته ي قلبي از دنيا رفت. پسر او گفت: مدتي از مرگ پدرم گذشته بود ، شبي او را در خواب ديدم مي دانستم که او مرده است. نزديک آمد و گفت: پسرم! مبلغ پانصد تومان به فلان کس بدهکارم مرا نجات بده و از گرفتاري خلاصم کن پسر بيدار شد اما کار را چندان اهميت نداد و اقدامي نکرد. پس از چندي دو مرتبه به خواب پسر آمد سخن خود را تکرار کرد و گلايه نمود و اقدامي نکرد که چرا به حرف من اعتنا نکردي ؟! او که ميدانست پدرش مرده است گفت براي اينکه بدانم اين تو هستي که با من سخن مي گوئي، يک علامت براي من بگو ! پدرش گفت يادت هست چند سال پيش سقف اتاقک بالاي چاه را کاهگل کرديم. و انگشترم مفقود شد هر چه جستوجو کردم پيدا نشد. گفت يادم هست.

پدر گفت:  وقتي آدم مي ميرد بسياري از مسائل ناشناخته و مجهول براي او روشن مس شود. من بعد از مرگ فهميدم انگشتر لاي کاهگل هاي سقف اطاقک مانده است چون موقع کار ماله در دست چپم بود و کاهگل را با دست راست مي گرفتم، در يکي از دفعات که کاهگل را به من دادي، وقتي خواستم آن را با ماله از کف دستم جدا کنم و به سقف بزنم انگشتر از دستم با فشار جدا شد و با گل ها آن را به سقف زدم، در آن موقع متوجه خارج شدن انگشتر نشدم براي اينکه مطمئن شوي که خودم هستم با تو سخن مي گوييم هر چه زودتر کاهگل ها را از سقف جدا کن و آنها را نرم کن انگشتر را مي يابي. پسر بدون اينکه خواب را به کسي بگويد فردا صبح در او اين فرصت اقدام نمود گفت روي چاه را پوشاندم و کاهگل ها را جدا کردم و داخل حياط آنها را نرم کردم و انگشتر را يافتم. مبلغي که پدرم گفته بود آماده نمودم. و نزد آن مرد رفتم پس از احوال پرسي گفتم: شما از پدرم طلبي داشتيد؟  پرسيد: چرا اين سؤال را مي پرسي ؟گفتم: خواست بدانم. گفت آري پانصد تومان. پرسيدم پدرم چگونه به شما مقروض شد  و گفت يک روز به حجره من امد و پانصد تومان قرض خواست من پول را دادم و بدون اينکه از او مدرک يا يادداشتي بگيرم، ايشان رفتند. اما طولي نکشيد که بر اثر سکته در گذشت پرسيدم: چرا براي وصول طلب خود مراجعه نکرديد ، جواب داد سندي در دست نداشتم شايسته نديدم مراجعه کنم. زيرا ممکن بود گفته ام مورد قبول قرار نگيرد. پسر متوفي مبلغ را به صاحب مغازه داد و خواب خود را براي او نقل کرد.

 

----بايد توجه داشت ارتباط ارواح به وسيله رؤياهاي صادقه داراي چند نکته است اول: اين رؤيا ها دليل صادقي است بر بقاء روح و حيات بعد از مرگ

دوم: گرفتاري متوفي در عالم برزخ که گاهي توسط فرزندان با وسايل مختلف بر طرف مي شود و خيلي اهميت دارد.

سوم: واقعيت هاي برزخ که پنهان است آشکار مي گردد.

  
نویسنده : dreamsfact.com ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٤
تگ ها :